سهراب، حرفی از جنس زمان/۳۴


درون‌مایه‌های عرفانی شعر سپهری/۲۸، عرفان طبیعت محور/۱۴ ( پی‌افزود/۴: طبیعت‌گرایی، رواقی‌گری ) اطلس اندیشه/ ف/۲ ( گزاره‌های معطوف به مولفه باید و نبایدها «حکمت عملی» زندگی در سلوک انسانی/ قسمت دوم)


آموزه ششم: چشمه سرخوشی، درون انسان است

به باور رواقی‌ها، شور و سرخوشی در رندگی، با ایجاد تغییر در جهان پیرامون حاصل نمیشود، آنان بر این ایده و انگاره‌اند که خرسندی و خوش‌باشی فرایند تغییر در ذهن و زبان و در نگاه فرد است. به تعبیر سپهری: « ما هیچ، ما نگاه » از این روست که:

۱- بر « آب‌پاشی درون و تازه‌سازی نگاه » تاکید و فرا میخواند. می‌گوید:

« من هر بار تازه خواهم شد و پیرامون خویش را تازه خواهم کرد. بگذار هر بامداد، آفتاب بر این دیوار آجری بتابد، تا ببینی روان من هر بار در شورِ تماشا چه می‌کند. دریغ که پلک‌ها در این پرتوِ سرمدی گشوده نمی‌شود. دل‌هایی هست که جوانه نمی‌زند. من این را دیر دریافتم. و سخت باورم شد. چه هنگام آیا روان‌ها بادبان خواهد گسترید. و قطره‌ها دریا خواهد شد. نپرسیم. و با خود بمانیم. و درون خویش را آب‌پاشی کنیم. و در آسمان خود بتابیم. و خویشتن را پهنا دهیم. »

(هنوز در سفرم، ص ۱۰۱)

۲- و بر « شستشوی نگاه و جور دیگری بینی » سفارش میکند که:

« چشم‌ها را باید شست/ جور دیگر باید دید/ واژه‌ها را باید شست/ واژه باید خود باد/ واژه باید خود باران باشد/ چترها را باید بست/ زیر باران باید رفت/ …. »

(صدای پای آب)

۳- و بهترین چیز را « نگاه تر‌آلود عشق » می‌داند، می‌گوید:

« پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت/ بهترین چیز رسیدن به نگاهی است/ که از حادثه عشق تر است …»

(حجم سبر، شب تنهایی خوب)

چه آنکه در بینش فلسفی او « زیبایی زائیده عشق است » می‌گوید: « قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال » (مسافر)

و درست در سایه_سار چنین نگاهی است که از جاذبه افسونی و گرمایشی شقایق در یک روز سرد بارانی گزارش میکند که:

« و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد/ و باران تندی گرفت/ و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ/ اجاق شقایق مرا گرم کرد! »

(حجم سبز، به باغ همسفران)

و می‌گوید:

« زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست، آری، تا شقایق هست، زندگی باید کرد. »

(حجم سبز، در گلستانه)

و می‌گوید:

« هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد/ بوته‌ی خشخاشی، شست‌وشو داده مرا در سیلان بودن/ من به سیبی خوشنودم/ و به بوییدن یک بوته بابونه »

(صدای پای آب)

و نیز می‌گوید:

« زندگی یعنی: یک سار پرید/ از چه دلتنگ شدی!/ دلخوشی‌ها کم نیست مثلا این خورشید/ کودک پس فردا/ کفتر آن هفته/ یک نفر دیشب مرد/ و هنوز، نان گندم خوب است/ و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می‌نوشند. »

(حجم سبز، جنبش واژه زیست)

و می‌گوید:

« رستگاری نزدیک؛ لای گلهای حیاط»

(حجم سبز، روشنی من گل …)

و از افسونگری « آواز میوه‌ها » می‌گوید:

« با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود/ میوه‌ها آواز می‌خواندند/ میوه‌ها در آفتاب آواز می‌خواندند/ در طبق‌ها، زندگی روی کمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان می‌دید…/ هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسایان گسترش می‌داد/ میوه‌های بی‌نهایت را کجا می‌شد میان این سبد جا داد؟…/ امتحان کردم اناری را انبساطش از کنار این سبد سر رفت…./ ظهر از آیینه‌ها تصویر به تا دوردست زندگی می‌رفت.»

(حجم سبز، صدای دیدار)

۴- و این شور و سرخوشی بر‌آمده از ذهن و زبان و نگاه زیباست که به مثابه «چراغ ابدی»، در «اتاق جان» اوست.

(در بنارس سر هر کوچه چراغ ابدی روشن بود/ صدای پای آب)

وی در شعری می‌گوید؛ گر چه جهان دچار شب است و سیاهی سخت، اما جان من روشن است و رها. بخوانید:

« …./ پشت شیشه تا بخواهی شب/ دراتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با اوج/ در اتاق من صدای کاهش مقیاس می‌آمد/ لحظه‌های کوچک من تا ستاره فکر میکردند/ خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا می‌کرد/ یک فضای باز/ شنهای ترنم/ جای پای دوست … »

(حجم سبز، ورق روشن وقت)


آموزه هفتم: مثبت‌اندیشی و عاملیت در زندگی

زندگی جاده غربت است و‌ کمینگاه وحشت و به رغم تلاشها و کوششها، بسیاری از پدیده‌ها، پیشامدها و رخدادهای مسیر زندگی به مثابه بادهای نا‌موافق، بیرون و دور از حوزه اراده و انتخاب ما و ناسازگار با ایده و آرزوهای ما چهره نموده و صورت گرفته‌اند. و به همین دلیل، هیچ انسانی در هیچ‌زمیم و زمانی از وضع موجود خود رضایت ندارد و ناخرسند است.

در مواجهه با چنین وضعیتی چه باید کرد؟

به نظر می‌رسد، از میان سه گزینه باید انتخاب کرد:

گزینه یکم: تغییر شرایط به سمت ایده آلها

در این گزینه چالش این است که اگر امکان یا فرصت تغییر وجود نداشته باشد، چاره چیست؟

گزینه دوم: – و در مواجهه با آن چالش – دو سویه رفتار است:

  • سویه اول: اصرار و تاکید بر مبارزه برای تغییر
  • سویه دوم: وادادگی و تسلیم و زندگی را مردگی کردن. پیشرفت حجم مرگ در زندگی.

تحلیل و انالیز این دو گزینه به موجب مطالعات میدانی ، نشان از آن دارد که: سرنوشت دو گزینه همچنان نارضایتی و ناخرسندی است.

گزینه سوم: عاملیت انسان

و در این گزینه سومی هم وجود دارد و آن گزینه « عاملیت انسان » است. گزینه‌ای کاملا عملگرایانه بر پایه فلسفه رواقیگری

ایده مرکزی این گزینه – در واقع – «جستجوی فرصت های جدید در دل شرایط نامساعد»

پیش‌نیاز این گزینه – البته – نوعی مثبت‌اندیشی و مثبت‌گرایی است.


به مثابه پاورقی:

این نسخه از مثبت اندیشی – البته – تفاوتی بنیادین با مثبت اندیشی شناخته شده و قانون جذب دارد.

شما در این نوع مثبت اندیشی بدنبال جذب انرژی های کائناتی برای تحقق رویاهای خود نیستید. قرار نیست معجزه ای رخ دهد تا یک شبه شرایط زندگی شما تغییر کند.

این مثبت اندیشی بر یک نگرش ساده بنا شده و آن این است که همیشه در دل همه اتفاقات و شرایطی که به نظر نامساعد و نامطلوب می رسند، فرصت های استثنایی و بی‌همتایی برای بهره مندی از دیگر وجوه زندگی نهفته است. کافی است با نگاه مثبت در جستجوی آنها باشید.

بسیاری از آثار بزرگ ادبی یا فلسفی در دوران زندان یا تبعید نویسنده های آنها نگاشته شده اند.

بسیاری از کشفیات و‌ انقلاب های علمی در دل بحران ها و جنگ های بزرگ به وقوع پیوسته اند.

فقط به یک دلیل منطقی ساده:

آنها زندگی را یک فرصت بی نظیر برای موفقیت می دیدند.

مبارزه ای در کار نیست که یک سوی آن برد باشد و سوی دیگرش باخت.

کلیت زندگی یک فرصت بی نظیر برای بودن است و هر لحظه آن سرشار از فرصت های بیشمار، فقط کافی است با نگاه مثبت با آن روبرو‌ شویم.

تکنیک کشف فرصت ها هم بسیار ساده است:

در هر اتفاق ناگوار یا در دل شرایط نامساعد در هر حوزه ای از زندگی با خود بگویید در این شرایط چه فرصت و امکانی در حوزه های دیگر زندگی برایم وجود دارد؟

قرار نیست در کائنات معجزه ای رخ دهد یا لطف خدا شامل حال شما شود تا فرصتی را برای شما ایجاد کند، این شما هستید که با خوش بینی و نگرش مثبت، فرصت ها را کشف می کنید.

پایان پاورقی


از همین رو:

۱- مثبت اندیش است.‌ و نه تنها اتاق جان او روشن است که «ظلمت را هم سایه نوری فرا دست» می‌بیند. بخوانید:

« روشن است آتش درون شب/ وز پس دودش/ طرحی از ویرانه‌های دور/ گر به گوش آید صدایی خشک/استخوان مرده می‌لغزد درون گور/ دیرگاهی ماند اجاقم سرد/ و چراغم بی نصیب از نور/ خواب درمان را به راهی برد/ بی صدا آمد کسی از در/ در سیاهی آتشی افروخت/ بی خبر اما/ که نگاهی درتماشا سوخت/ گرچه می‌دانم که چشمی راه دارد به افسون شب/ لیک می‌بینم ز روزن‌های خوابی خوش/آتشی روشن درون شب …»

(مرگ رنگ، روشن شب)

۲- و از این‌جاست که عاملیت در زندگی را از دست نداده و مغلوب بادهای نا‌موافق نمیشود. می‌گوید:

✓ « هر کجا هستم باشم/ آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است/ چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند/ قارچ‌های غربت »

(صدای پای آب)

و در مواجهه با درد می‌گوید:

« … بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم/ دیده‌ام گاهی در تب ماه می‌آید پایین/ می‌رسد دست به سقف‌ ملکوت/ دیده‌ام سهره بهتر می‌خواند/ گاه زخمی که به پا داشته‌ام/ زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است/ گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است/ و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس»

(صدای پای آب)

و نیز در مواجهه با مرگ:

  • « و دویدم تا هیچ، تا چهره مرگ، تا هسته هوش » (شرق اندوه، و شکستم …)
  • « زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ » (صدای پای آب)
  • « و پیشرفتگی حجم زندگی در مرگ » (همان)

سپهری در این بندها – بویژه در فراز بلند معطوف به مرگ در صدای پای آب، بر این ایده و انگاره است که؛ مرگ را باید زیست ( مرگ را زیستن و نه زندگی را مرگیدن)

  • و نیز بنگرید این فراز را در شعر: (از سبز به سبز در دفتر حجم سبز) « و برای بته روشن مرگ آب را معنا کردم »

۳- و از این روست که از چیزهای کوچک هم لذت می‌برد.

ن‌ک: شعر جنبش واژه زیست

۴- و اهل قناعت است. می‌گوید:

« من به سیبی خشنودم/ و به بوییدن یک بوته بابونه/ من به یک آینه یک بستگی پاک قناعت دارم »

(صدای پای آب)

و نیز بنگرید:

« از روزن آن سوها بنگریم/ در به نوازشِ خطر بگشاییم/خودْ روی دلهره پرپر کنیم/ نیاویزیم/ نه به بندِ گریز/ نه به دامانِ پناه/ نشتابیم/ نه به سوی روشن نزدیک/ نه به سمت مبهم دور …»

« آوار آفتاب، سایبان آرامش ما، ماییم »


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *