دسته: مباحث قرآنی

  • حق حیات غیر مسلمانان، نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان

    حق حیات غیر مسلمانان، نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان

    مقاله تحقیقی: آیا علامه طباطبایی حق حیات را از غیرمسلمانان نفی می‌کند؟ (بررسی تفسیری آیات ۷۵ آل عمران و آیات مربوط به جهاد در المیزان)

    چکیده
    این مقاله به بررسی و تحلیل دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان پیرامون مسئله حساس حق حیات غیرمسلمانان می‌پردازد. با تمرکز بر تفسیر ایشان از آیه ۷۵ سوره آل عمران و آیات کلیدی مرتبط با جهاد و تعامل با غیرمسلمانان (از جمله در سوره‌های توبه، بقره، انفال، حج و ممتحنه)، این تحقیق به دنبال پاسخ به این سوال است که آیا علامه طباطبایی بر اساس این آیات، حق حیات را برای غیرمسلمانانی که تحت پیمان ذمه حکومت اسلامی نیستند، به طور مطلق نفی می‌کند یا دیدگاه ایشان مشروط و مقید است؟ یافته‌های تحقیق، با استناد به متن المیزان، نشان می‌دهد که علامه طباطبایی، ضمن تفکیک دقیق میان گروه‌های مختلف غیرمسلمان و وضعیت‌های متفاوت آنان، حکم به عدم حق حیات را صرفاً برای گروهی بسیار خاص و محدود (کافر غیرذمیِ ستیزه‌جو و محارب فعال) و در چارچوب دفاع از کیان جامعه اسلامی و بر اساس اصلی فطری (مقابله با دشمن حیات دیگران) مطرح می‌کنند و آن را به هیچ وجه به تمام غیرمسلمانان غیرذمی تعمیم نمی‌دهند. ایشان بر امکان همزیستی با اهل کتاب از طریق جزیه، لزوم پناه دادن به مستجیر (حتی مشرک) و وجوب وفای به عهد با غیرمحاربان تأکید دارند. لذا، نسبت دادن نفی مطلق حق حیات به ایشان، برداشتی ناقص و فاقد دقت در قیود اساسی کلام ایشان است. در ادامه، مقایسه‌ای صحیح‌تر میان دیدگاه علامه و اصول رواقی ارائه خواهد شد که نادرستی برداشت اولیه از “تضاد کامل” را نشان می‌دهد.

    مقدمه
    مبحث حقوق غیرمسلمانان، به‌ویژه حق بنیادین حیات، در منظومه فکری اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. تفسیر آیات قرآن کریم مرتبط با این موضوع، به خصوص آیات جهاد و تعامل با کفار و اهل کتاب، همواره محل بحث و نظر اندیشمندان بوده است. در این میان، گاه برداشت‌هایی از دیدگاه مفسران بزرگ ارائه می‌شود که ممکن است با دقت نظر و جامعیت اندیشه آنان همخوانی کامل نداشته باشد. اخیراً در جمعی از دوستان، بحثی پیرامون دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی (ره) مطرح گردید که ایشان در تفسیر المیزان، معتقدند غیرمسلمانانی که تحت پیمان ذمه نیستند، به طور مطلق فاقد حق حیات می‌باشند.

    اهمیت این بازخوانی از آن جهت است که علامه طباطبایی از استوانه‌های فکری شیعه در دوران معاصر و المیزان از معتبرترین تفاسیر قرآن کریم به شمار می‌رود. انتساب چنین دیدگاه قاطعی به ایشان، مستلزم ارائه شواهد متقن و در نظر گرفتن تمام جوانب کلام ایشان است.

    این مقاله با هدف دستیابی به فهمی دقیق از دیدگاه علامه طباطبایی، به تحلیل روشمند تفاسیر ایشان ذیل آیات کلیدی مرتبط با این موضوع می‌پردازد. آیات محوری این پژوهش عبارتند از: آیه ۷۵ سوره آل عمران (به عنوان نقطه کانونی بحث)، آیات مربوط به برائت، قتال با مشرکین، قتال با اهل کتاب، استجاره و وفای به عهد در سوره توبه، و همچنین آیات مرتبط با جهاد و تعامل با غیرمسلمانان در سوره‌های بقره، انفال، حج و ممتحنه. سوال اصلی تحقیق این است: بر اساس تفسیر المیزان، آیا علامه طباطبایی حق حیات را از غیرمسلمانانِ غیرذمی به طور مطلق و بدون قید و شرط نفی می‌کند؟

    ۱. گزارش روند بحث و ریشه‌یابی اختلاف:
    در گفتگوهای اولیه، مشخص شد که نقطه کانونی اختلاف، برداشت از یک پاراگراف مشخص در تفسیر آیه ۷۵ سوره آل عمران در المیزان است. در جلسه حضوری اخیر که فایل صوتی آن نیز موجود است، این اختلاف نظر با دقت بیشتری بررسی شد. در این جلسه مشخص گردید که یکی از دلایل اصلی بروز این اختلاف برداشت، می‌تواند ناشی از تفاوت در ترجمه‌های فارسی موجود از تفسیر المیزان باشد. ترجمه رایج و معتبر مرحوم موسوی همدانی (که تحت نظارت علامه بوده)، قید کلیدی «و با آن سر ستیز دارد» را به متن افزوده است، در حالی که در متن اصلی عربی، این قید به این صراحت وجود ندارد. همین امر می‌تواند منشأ برداشت مطلق‌گرایانه از متن عربی یا ترجمه‌های تحت‌اللفظی‌تر باشد.

    ۲. بررسی تطبیقی متن عربی و ترجمه‌ها:
    برای روشن شدن دقیق موضوع، به متن اصلی عربی المیزان و دو نمونه از ترجمه‌های فارسی (یکی ترجمه رایج مرحوم موسوی همدانی و دیگری ترجمه‌ای که احتمالاً مبنای برداشت اولیه بوده یا یک ترجمه تحت‌اللفظی‌تر) مراجعه می‌کنیم:

    متن اصلی عربی (المیزان، ذیل آل عمران: ۷۵)ترجمه احتمالی مبنای برداشت مطلق (تحت‌اللفظی)ترجمه مرحوم موسوی همدانی (با افزوده‌های تفسیری)
    … و الذی یعتبره الإسلام فی ثبوت الحق هو دین التوحید من الإسلام أو الذمه فمن لا إسلام له و لا ذمه، فلا حق له من الحیوه و هو الذی ینطبق علی الناموس الفطری…… و آنچه اسلام در ثبوت حق معتبر می‌داند، دین توحید است، چه از اسلام باشد یا از ذمه. پس کسی که نه اسلام دارد و نه ذمه، پس حقی از حیات برای او نیست. و این همان است که با ناموس فطری منطبق است…… و آنچه اسلام در ثبوت حق معتبر مى داند، دين حق و يا به عبارت ديگر دين توحيد است، حال چه اينكه پيرو حق مسلمان باشد و چه اينكه ماليات پرداز به حكومت اسلام باشد و او را در تحت ذمه و تكفل خود گرفته باشد، پس كسى كه نه دين توحيد دارد و نه تسليم حكومت اين دين است و با آن سر ستيز دارد، او هيچ حقى از حيات ندارد و اين معيار… با ناموس فطرت… منطبق است…
    نکته کلیدی:در این خوانش، جمله مربوط به نفی حق حیات، نتیجه مستقیم نداشتن اسلام یا ذمه تلقی می‌شود و قید دیگری ندارد.در این ترجمه، قید مهم “و با آن سر ستیز دارد” به عنوان شرط سوم و تعیین‌کننده، به متن اضافه شده است که ماهیت حکم را مشروط می‌کند.

    ۳. نقش ترجمه موسوی همدانی و نظارت علامه:
    ترجمه مرحوم موسوی همدانی، که رایج‌ترین و معتبرترین ترجمه فارسی است، تحت نظارت علامه طباطبایی صورت گرفته و طبق گفته خود مترجم، ایشان روزانه مطالب ترجمه‌شده را بررسی می‌کرده‌اند.

    بررسی چگونگی فرایند ترجمه فارسی و ارتباط با جناب علامه (برای مطالعه کلیک کنید)

    بررسی اینکه آیا علامه طباطبایی شخصاً ترجمه‌های فارسی را قبل از انتشارشان بررسی کرده‌اند، از اهمیت حیاتی برخوردار است. سند 1 شواهد مستقیمی ارائه می‌دهد و بیان می‌کند که حجت الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی در مقدمه چاپ منتشر شده توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) ذکر کرده‌اند که در طول فرآیند ترجمه، جلسات بررسی روزانه‌ای با علامه طباطبایی داشته‌اند. این امر نشان‌دهنده مشارکت مستقیم و مداوم نویسنده در نظارت بر ترجمه فارسی اثرشان است. سند 2 این موضوع را تأیید می‌کند و اشاره دارد که علامه طباطبایی شخصاً به حجت الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی دستور دادند تا این تفسیر را ترجمه کنند و خودشان شخصاً مطالب ترجمه شده را بررسی نمودند.

    شهادت مستقیم مترجم اصلی، حجت الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی، همانطور که در اسناد متعدد ذکر شده است، شواهد قوی ارائه می‌دهد که علامه طباطبایی به طور فعال در بررسی ترجمه فارسی مشارکت داشته‌اند. این نظارت نویسنده یک عامل حیاتی است که به طور قابل توجهی اعتبار و قابلیت اطمینان این ترجمه فارسی خاص را افزایش می‌دهد. این امر نشان می‌دهد که ترجمه از راهنمایی و تأیید مستقیم نویسنده بهره‌مند شده است و از این رو، درجه بالایی از وفاداری به معنا و قصد اصلی ایشان را تضمین می‌کند.

    در این ترجمه، به صراحت قید “و با آن سر ستیز دارد” به جمله کلیدی مورد بحث ما اضافه شده است.

    این افزوده‌ی تفسیری، از اهمیت بالایی برخوردار است. حتی اگر بپذیریم که علامه تک‌تک کلمات ترجمه را بازبینی نکرده باشند، این امر نشان می‌دهد که مترجم معتمد ایشان، برای انتقال دقیق‌تر منظور علامه که از مجموع آیات و مبانی اسلامی (لزوم اتمام حجت، نهی از اعتداء، شرط بودن محاربه برای قتال و…) استنباط می‌شده، لازم دیده است این قید را اضافه کند تا از سوءبرداشت جلوگیری شود. پذیرش این ترجمه به عنوان ترجمه معتبر و مورد تأیید مؤلف، به خودی خود برداشت مطلق‌گرایانه را رد می‌کند.

    ۴. تحلیل دقیق ساختار منطقی متن عربی (فارغ از ترجمه‌ها):
    اما فراتر از ترجمه‌ها، تحلیل دقیق ساختار منطقی خود متن عربی علامه در آن پاراگراف، نشان می‌دهد که رسیدن به نتیجه مطلق‌گرایانه، با منطق درونی کلام ایشان نیز سازگار نیست:

    • گام اول: مقدمه عام و مشاهده اجتماعی:
      نعم أصل هذه الکلمه… مما لا مناص عنه فی الجامعه الإنسانیه
      • علامه با “نعم” (آری) شروع می‌کند و یک مشاهده کلی را بیان می‌دارد: ایده “سلب حقوق عمومی از برخی” در جوامع بشری (صرف نظر از درستی یا نادرستی‌اش) وجود دارد.
    • گام دوم: استدراک و ارائه معیار جامعه انسانی صالح:
      لکن الذی یعتبره المجتمع الإنسانی الصالح هو سلب الحقوق عمن یرید إبطال الحقوق و هدم المجتمع
      • با “لکن” (اما)، یک گذار مهم صورت می‌گیرد. علامه معیار یک جامعه انسانی صالح (از دیدگاه عقلی و اخلاقی عمومی) را معرفی می‌کند: سلب حقوق فقط برای کسی مجاز است که اراده و قصد فعالانه برای “ابطال حقوق” و “هدم المجتمع” دارد. این معیار دفاعی و مبتنی بر اقدام خصمانه، کلید فهم ادامه بحث است.
    • گام سوم: ورود به چارچوب اسلام و معیار ثبوت حق:
      و الذی یعتبره الإسلام فی ثبوت الحق هو دین التوحید من الإسلام أو الذمه
      • با “وَ” (و)، بحث به حوزه اسلام منتقل می‌شود. معیار مثبت و ایجابی برای داشتن حق در جامعه اسلامی چیست؟ پاسخ: اعتقاد به “دین توحید”، که یا از طریق “اسلام” است یا پذیرش پیمان “ذمه”.
    • گام چهارم: نتیجه‌گیری منطقی و تعریف وضعیت گروه سوم:
      فمن لا إسلام له و لا ذمه، فلا حق له من الحیوه
      • حرف “فَ” (پس) یک نتیجه‌گیری منطقیِ مستقیم از گام سوم است. یعنی: کسی که مشمول معیار ایجابی (اسلام یا ذمه) نیست، آن حقِ تعریف‌شده بر اساس اسلام یا ذمه را ندارد. این جمله، فقط وضعیت حقوقی گروه سوم را نسبت به دو گروه اول تعریف می‌کند. این یک تعریف وضعی است، نه یک حکم عملی مستقل برای اقدام.
    • گام پنجم: توجیه نهایی و اتصال به فطرت (بازگشت به گام دوم):
      و هو الذی ینطبق علی الناموس الفطری الذی سمعت أنه المعتبر إجمالا عند المجتمع الإنسانی
      • ضمیر “هو” (آن) به کل سیستم و معیاری که اسلام ارائه کرده است بازمی‌گردد. علامه می‌گوید این سیستم اسلامی با “ناموس فطری” منطبق است. کدام ناموس فطری؟ دقیقاً همان معیاری که در گام دوم به عنوان معیار “جامعه انسانی صالح” معرفی شد: یعنی جواز سلب حقوق (و در اینجا به طور خاص، جواز مقابله‌ای که ممکن است به سلب حیات بینجامد) فقط در مورد کسی که “یرید ابطال الحقوق و هدم المجتمع” (قصد فعالانه ابطال حقوق و ویرانی جامعه را دارد).
      • بنابراین، توجیه نهایی علامه، سیستم اسلامی را نه با نفی مطلق حق حیات، بلکه با اصل فطری و عقلی دفاع در برابر دشمنی فعال و تهدید علیه جامعه و حقوق، منطبق می‌داند. این جمله پایانی، به طور ضمنی، شرط مستفاد از گام دوم (لزوم قصد فعالانه تخریب و ستیزه‌جویی) را بر وضعیت گروه سوم (که در گام چهارم تعریف شد) حاکم می‌کند.

    نمودار تحلیل منطقی پاراگراف:

    graph TD
        A["مقدمه ۱: مشاهده عام<br> (سلب حقوق در جوامع انسانی رخ می‌دهد)"] -->|"لکن (اما/تقابل)"| B("مقدمه ۲: معیار جامعه انسانی صالح<br> (سلب حقوق فقط از کسی که قصد فعال ابطال حقوق و هدم جامعه دارد)");
        B -->|"و (ورود به بحث اسلام)"| C("مقدمه ۳: معیار اسلامی برای ثبوت حق<br> (دین توحید: اسلام یا ذمه)");
        C -->|"فَ (پس/نتیجه منطقی)"| D("نتیجه/تعریف وضعیت گروه سوم:<br> کسی که نه مسلمان و نه ذمی است، آن حق مبتنی بر اسلام/ذمه را ندارد<br> (این تعریف وضعیت است، نه حکم اقدام)");
        C & D -->|"[کل سیستم اسلامی]"| E{"توجیه نهایی و اتصال به فطرت<br> (و هو الذی ینطبق علی...) "};
        E -->|"(ارجاع به ناموس فطری)"| B;
    
        subgraph "چارچوب عقلی/فطری عام"
            B
        end
    
        subgraph "چارچوب اسلامی"
            C
            D
        end
    
        style E fill:#f9f,stroke:#333,stroke-width:2px
        style B fill:#ccf,stroke:#333,stroke-width:2px
    
        linkStyle 4 stroke-width:2px,stroke:red,color:red;
        linkStyle 3 stroke-width:2px,stroke:blue,color:blue;

    ۵. روش تفسیری علامه و زمینه قرآنی:
    این تحلیل منطقی با روش کلی علامه در تفسیر المیزان، یعنی “تفسیر قرآن به قرآن” و توجه به مجموعه آیات، کاملاً سازگار است. ایشان هیچ‌گاه یک حکم را از یک آیه به صورت منفرد و بدون در نظر گرفتن سایر آیات مرتبط و روح کلی حاکم بر قرآن تفسیر نمی‌کنند. آیات متعددی که در بخش‌های قبلی این نوشتار از المیزان نقل شد (آیات جزیه، استجاره، تفکیک کفار محارب و غیرمحارب در سوره ممتحنه، نهی از اعتداء در سوره بقره، لزوم وفای به عهد و…) همگی نشان می‌دهند که اسلام قائل به نفی مطلق حق حیات هر غیرمسلمان غیرذمی نیست و برای تعامل، همزیستی و حتی دفاع از غیرمسلمانان غیرمحارب، قواعد مشخصی دارد. لذا، تفسیر یک فراز به گونه‌ای که با این مجموعه عظیم از آیات و اصول در تضاد باشد، با روش تفسیری علامه سازگاری ندارد.

    ۶. پیامدهای برداشت مطلق و درک دیدگاه مقابل:
    برداشت مطلق از کلام علامه (یعنی نفی حق حیات همه غیرذمی‌ها بدون قید ستیزه‌جویی)، نه تنها با قیود موجود در متن ایشان و تفاسیرشان از آیات دیگر ناسازگار است، بلکه می‌تواند تصویری خشن و غیرمنعطف از دیدگاه ایشان و به تبع آن اسلام ارائه دهد که با روح کلی تعالیم قرآن و سیره (که بر رحمت، عدالت و امکان همزیستی در شرایط خاص تأکید دارد) نیز همخوانی کامل ندارد. این نکته، اهمیت دقت در فهم مشروط بودن کلام علامه را دوچندان می‌کند.
    با این حال، می‌توان درک کرد که چرا ممکن است فردی (مانند جناب غفاری) با تمرکز صرف بر ترجمه تحت‌اللفظی جمله فَمَنْ لاٰ إِسْلاٰمَ لَهُ وَ لاٰ ذِمَّةَ، فَلاٰ حَقَّ لَهُ مِنَ الْحَیَوٰةِ و بدون توجه به ساختار منطقی کل پاراگراف، پیش‌فرض‌های برگرفته از سایر آیات، و افزوده‌های تفسیری در ترجمه معتبر، به نتیجه مطلق‌گرایانه برسد. اما این روش، همانطور که بیان شد، برای فهم دقیق دیدگاه یک متفکر نظام‌مند مانند علامه طباطبایی کافی نیست و منجر به برداشتی ناقص و احتمالاً نادرست می‌شود.

    ۷. مقایسه با دیدگاه رواقیون: تصحیح یک برداشت
    ادعای اولیه مبنی بر “تضاد کامل” دیدگاه علامه طباطبایی با فلسفه رواقیون نیز بر پیش‌فرض نادرست نفی مطلق حق حیات استوار بود. اکنون که روشن شد دیدگاه علامه مشروط است، این مقایسه نیازمند بازنگری است:

    • مبانی متفاوت: قطعاً مبانی جهان‌بینی اسلامی (توحید، شریعت) با مبانی رواقی (عقل کلی، فضیلت، طبیعت) متفاوت است و منجر به تفکیک‌ها و ارزش‌گذاری‌های متفاوتی در حقوق افراد می‌شود که با ایده‌آل جهان‌وطنی رواقی تفاوت دارد.
    • عدم تقابل مطلق: اما پیچیدگی نگاه علامه (شامل امکان ذمه، استجاره، وفای به عهد) و ماهیت دفاعی و مشروطِ حکم نفی حیات (محدود به ستیزه‌جوی فعال)، مانع از تقلیل این رابطه به یک “تضاد کامل” می‌شود. نمی‌توان دیدگاه علامه را صرفاً نفی مطلق حق حیات و نقطه مقابل جهان‌شمولی دانست.

    ۸. نکته تکمیلی: تفکیک تعریف وضعی از حکم عملی
    نکته مهم دیگری که در فهم کلام علامه باید مد نظر داشت، تفکیک میان تعریف یک وضعیت حقوقی و صدور یک حکم عملی است. جمله فَمَنْ لاٰ إِسْلاٰمَ لَهُ وَ لاٰ ذِمَّةَ، فَلاٰ حَقَّ لَهُ مِنَ الْحَیَوٰةِ، در وهله اول، وضعیت حقوقی گروه سوم را تعریف می‌کند: این گروه از حمایت‌ها و حقوق ویژه‌ای که اسلام برای مسلمانان و اهل ذمه قائل شده، برخوردار نیست. اما این تعریف به خودی خود به معنای جواز یا دستور به کشتن آن‌ها در هر شرایطی نیست. حکم عملی (مانند جواز قتال یا لزوم وفای به عهد) به شرایط دیگری مانند وضعیت جنگ یا صلح، محاربه یا عدم محاربه، و نقض عهد یا پایبندی به آن بستگی دارد که در آیات دیگر به تفصیل بیان شده است. خلط میان این تعریف وضعی و حکم عملی می‌تواند منجر به سوءبرداشت شود.

    نتیجه‌گیری نهایی:
    اختلاف نظر پیش آمده، ریشه در تفاوت ترجمه‌ها و مهم‌تر از آن، تفاوت در روش تفسیر و استنباط از متن داشت. در حالی که یک نگاه جزئی‌نگر و تحت‌اللفظی به بخشی از متن می‌تواند منجر به برداشت مطلق‌گرایانه شود، اما تحلیل منطقی ساختار پاراگراف در متن عربی، توجه به ترجمه معتبر و مورد تأیید علامه، لحاظ کردن کل منظومه فکری علامه و روش تفسیری ایشان در پرتو سایر آیات قرآن، و تفکیک میان تعریف وضعی و حکم عملی، همگی به روشنی نشان می‌دهند که:

    دیدگاه علامه طباطبایی در این خصوص مشروط است. ایشان حق حیات را فقط از کافر غیرذمی که فعالانه در حال ستیز و محاربه با جامعه اسلامی است، ساقط می‌دانند و این حکم را نیز در چارچوب دفاع و منطبق بر اصل فطری مقابله با دشمنِ فعالِ حیات دیگران توجیه می‌کنند. نسبت دادن نفی مطلق حق حیات به ایشان، با توجه به مجموع شواهد، دقیق و منصفانه به نظر نمی‌رسد.

    البته، این تحلیل و نتیجه‌گیری، برداشت اینجانب بر اساس مستندات و بحث‌های صورت گرفته است. باب گفتگو و نقد علمی همواره باز است و اگر دوستان دیگر تحلیل یا دیدگاه متفاوتی بر اساس ادله متقن دارند، طرح و بررسی آن موجب امتنان و روشنگری بیشتر خواهد بود.

    منابع اصلی:

    • طباطبایی، سید محمدحسین. تفسیر المیزان. (متن عربی و ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی). قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. (ذیل آیات ۷۵ سوره آل عمران؛ ۱۹۰-۱۹۵ سوره بقره؛ ۱-۷۵ سوره انفال؛ ۱-۱۲۹ سوره توبه؛ ۳۸-۵۷ سوره حج؛ ۱-۹ سوره ممتحنه).
    • مقاله بررسی ترجمه‌های فارسی تفسیر المیزان (ارائه شده در گفتگو).
    • فایل‌های صوتی جلسات گفتگو.
    1. ترجمه تفسیر المیزان (کتاب) – ویکی فقه ↩︎
    2. ترجمه تفسیر المیزان – ویکی‌نور، دانشنامهٔ تخصصی ↩︎
  • مقاله تحقیقی: آیا علامه طباطبایی حق حیات را از غیرمسلمانان نفی می‌کند؟ (بررسی تفسیری آیات ۷۵ آل عمران و آیات مربوط به جهاد در المیزان)

    چکیده
    این مقاله به بررسی و تحلیل دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان پیرامون مسئله حساس حق حیات غیرمسلمانان می‌پردازد. با تمرکز بر تفسیر ایشان از آیه ۷۵ سوره آل عمران و آیات کلیدی مرتبط با جهاد و تعامل با غیرمسلمانان (از جمله در سوره‌های توبه، بقره، انفال، حج و ممتحنه)، این تحقیق به دنبال پاسخ به این سوال است که آیا علامه طباطبایی بر اساس این آیات، حق حیات را برای غیرمسلمانانی که تحت پیمان ذمه حکومت اسلامی نیستند، به طور مطلق نفی می‌کند یا دیدگاه ایشان مشروط و مقید است؟ یافته‌های تحقیق، با استناد به متن المیزان، نشان می‌دهد که علامه طباطبایی، ضمن تفکیک دقیق میان گروه‌های مختلف غیرمسلمان (اهل کتاب، مشرکین) و وضعیت‌های متفاوت آنان (محارب، غیرمحارب، معاهد، پیمان‌شکن، مستأمن)، حکم به عدم حق حیات را صرفاً برای گروهی بسیار خاص و محدود (کافر غیرذمیِ ستیزه‌جو و محارب فعال) و در چارچوب دفاع از کیان جامعه اسلامی و بر اساس اصلی فطری (مقابله با دشمن حیات دیگران) مطرح می‌کنند و آن را به هیچ وجه به تمام غیرمسلمانان غیرذمی تعمیم نمی‌دهند. ایشان بر امکان همزیستی با اهل کتاب از طریق جزیه، لزوم پناه دادن به مستجیر (حتی مشرک) و وجوب وفای به عهد با غیرمحاربان تأکید دارند. لذا، نسبت دادن نفی مطلق حق حیات به ایشان، برداشتی ناقص و فاقد دقت در قیود اساسی کلام ایشان است. در ادامه، مقایسه‌ای صحیح‌تر میان دیدگاه علامه و اصول رواقی ارائه خواهد شد که نادرستی برداشت اولیه از “تضاد کامل” را نشان می‌دهد.

    مقدمه
    مبحث حقوق غیرمسلمانان، به‌ویژه حق بنیادین حیات، در منظومه فکری اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. تفسیر آیات قرآن کریم مرتبط با این موضوع، به خصوص آیات جهاد و تعامل با کفار و اهل کتاب، همواره محل بحث و نظر اندیشمندان بوده است. در این میان، گاه برداشت‌هایی از دیدگاه مفسران بزرگ ارائه می‌شود که ممکن است با دقت نظر و جامعیت اندیشه آنان همخوانی کامل نداشته باشد. یکی از این موارد، ادعایی است مبنی بر اینکه علامه سید محمدحسین طباطبایی (ره) در تفسیر گران‌قدر المیزان، معتقدند غیرمسلمانانی که تحت پیمان ذمه نیستند، به طور مطلق فاقد حق حیات می‌باشند.

    با توجه به جایگاه رفیع علامه طباطبایی به عنوان یکی از برجسته‌ترین مفسران و فیلسوفان شیعی در عصر حاضر و اعتبار کم‌نظیر تفسیر المیزان، بررسی صحت و دقت این انتساب، امری ضروری به نظر می‌رسد. انتساب چنین حکم مطلقی در باب حق حیات، می‌تواند منجر به ترسیم تصویری غیردقیق از اندیشه ایشان و به تبع آن، از نگاه اسلام به این مقوله حساس گردد.

    این مقاله با هدف دستیابی به فهمی دقیق از دیدگاه علامه طباطبایی، به تحلیل روشمند تفاسیر ایشان ذیل آیات کلیدی مرتبط با این موضوع می‌پردازد. آیات محوری این پژوهش عبارتند از: آیه ۷۵ سوره آل عمران (به عنوان نقطه کانونی ادعای مذکور)، آیات مربوط به برائت، قتال با مشرکین، قتال با اهل کتاب، استجاره و وفای به عهد در سوره توبه، و همچنین آیات مرتبط با جهاد و تعامل با غیرمسلمانان در سوره‌های بقره، انفال، حج و ممتحنه که در منابع تفسیری ارائه شده به آنها پرداخته شده است. سوال اصلی تحقیق این است: بر اساس تفسیر المیزان، آیا علامه طباطبایی حق حیات را از غیرمسلمانانِ غیرذمی به طور مطلق و بدون قید و شرط نفی می‌کند؟

    ۱. تحلیل دیدگاه علامه در تفسیر آیه ۷۵ سوره آل عمران: قید “سر ستیز دارد”
    منشأ اصلی برداشت مورد نقد، فرازی از تفسیر علامه ذیل آیه ۷۵ آل عمران است. ایشان پس از رد توجیه برخی اهل کتاب برای عدم رعایت حقوق غیریهودیان (لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ)، معیار اسلامی را چنین بیان می‌کنند:

    «… اسلام معيار آن را دين حق و يا به عبارت ديگر دين توحيد مى داند، حال چه اينكه پيرو حق مسلمان باشد و چه اينكه ماليات پرداز به حكومت اسلام باشد و حكومت اسلام او را در تحت ذمه و تكفل خود گرفته باشد، پس كسى كه نه دين توحيد دارد و نه تسليم حكومت اين دين است و با آن سر ستيز دارد، او هيچ حقى از حيات ندارد و اين معيار كه اسلام آن را معيار صحيح شناخته با ناموس فطرت هم منطبق است، فطرت هر انسان سليم الفطره اى مى گويد كسانيكه دشمن حيات ديگرانند، حق حيات ندارند…» (المیزان، ذیل آیه ۷۵ آل عمران)

    دقت در این متن، وجود قیودی حیاتی را آشکار می‌سازد که نادیده گرفتن آنها منجر به برداشت مطلق و نادرست می‌شود:

    • شروط سه‌گانه و همزمان: علامه حکم به “عدم حق حیات” را به وجود همزمان سه شرط مقید می‌کنند: ۱) عدم اعتقاد به توحید، ۲) عدم پذیرش پیمان ذمه، و ۳) داشتن “سر ستیز” با حکومت اسلامی. این قید سوم، یعنی دشمنی فعال، محاربه و ستیزه‌جویی عملی، شرطی اساسی است که حکم را از حالت یک قاعده کلی برای همه غیرذمی‌ها خارج می‌کند.
    • ماهیت دفاعی حکم: استدلال فطری علامه نیز بر همین اساس استوار است. ایشان نمی‌فرمایند فطرت حکم به کشتن هر کافر غیرذمی می‌دهد، بلکه می‌گویند: «فطرت… مى گويد كسانيكه دشمن حيات ديگرانند، حق حيات ندارند.» این به وضوح نشان می‌دهد که نفی حق حیات در اینجا، در چارچوب دفاع در برابر دشمنی فعال و تهدید عملی علیه حیات و امنیت جامعه مطرح می‌شود، نه صرفاً بر اساس عقیده یا وضعیت سیاسی فرد.
    • عدم تعمیم: با وجود قید “و با آن سر ستیز دارد”، روشن است که علامه این حکم را شامل غیرمسلمانان غیرذمی که در حال ستیز و محاربه فعال نیستند، نمی‌دانند.

    بنابراین، برداشت مطلق از این فراز و نادیده گرفتن شرط حیاتی “ستیزه‌جویی فعال”، ارائه ناقصی از دیدگاه علامه است.

    ۲. تحلیل دیدگاه علامه در تفسیر آیات جهاد و تعامل با غیرمسلمانان
    برای فهم جامع‌تر، باید به تفاسیر علامه از سایر آیات مرتبط نیز رجوع کرد که همگی بر نگاه مشروط و تفکیک‌شده ایشان تأکید دارند:

    • آیات برائت و قتال با مشرکین (توبه: ۱-۵): علامه تصریح می‌کنند که اعلام برائت و حکم قتال در آیه ۵ (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ...)، متوجه مشرکان پیمان‌شکن و محارب مکه پس از اتمام مهلت چهارماهه بوده و نتیجه طبیعی نقض عهد مکرر آنان است. ایشان بر استثنای مشرکان وفادار به عهد (آیه ۴) تأکید کرده و می‌نویسند: «عهد شكنى مشركين، مجوز مقابله به مثل به آنان بوده است…» (المیزان، ذیل توبه: ۱). این نشان می‌دهد حکم قتال، واکنشی و زمینه‌مند بوده، نه ابتدایی و علیه همه مشرکان.
    • آیه پناهندگی (استجاره – توبه: ۶): علامه آیه وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ... را از آیات محکم و غیرقابل نسخ دانسته و وجوب پناه دادن به مشرکِ طالبِ شنیدن کلام خدا را نشانه «نهايت درجه رعايت اصول فضيلت… و گسترش رحمت و شرافت انسانيت» می‌شمارند (المیزان، ذیل توبه: ۶). این حکم با نفی مطلق حق حیات حتی برای مشرک غیرذمی سازگار نیست.
    • آیه جزیه (توبه: ۲۹): تفسیر علامه از ...حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ، غایت قتال با اهل کتاب را رسیدن به پذیرش پیمان ذمه و پرداخت جزیه می‌داند. ایشان جزیه را بهایی برای «حفظ ذمه ايشان… و خونشان… و اداره امور خويشتن» تحت لوای حکومت اسلامی تفسیر می‌کنند و “صاغرون” را به معنای خضوع در برابر حاکمیت قانون اسلام، نه تحقیر شخصی. این آیه، راه همزیستی و حفظ حق حیات اهل کتاب را ممکن می‌سازد.
    • آیات وفای به عهد (توبه: ۴ و ۷): تاکید علامه بر وجوب وفای به عهد با مشرکینی که پیمان‌شکنی نکرده‌اند (...فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ...) و ارتباط آن با تقوا، امکان تعامل مسالمت‌آمیز با غیرمحاربان را نشان می‌دهد.
    • آیات جهاد دفاعی (بقره: ۱۹۰ و حج: ۳۹): علامه آیه وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا... را ناظر به قتال با کسانی می‌دانند که عملاً در حال جنگ هستند و بر جنبه دفاعی آن و نهی کلی از اعتداء تأکید می‌کنند. همچنین آیه أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا... را دلیل بر جواز قتال به خاطر مظلومیت و اخراج ناعادلانه مسلمانان می‌دانند.
    • آیات رفع فتنه (بقره: ۱۹۳ و انفال: ۳۹): تفسیر علامه از وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ... فتنه را عمدتاً به معنای شرک و آزار و اذیت سیستماتیک برای بازگرداندن مسلمانان از دینشان می‌داند. هدف، از بین بردن این مانع و حاکمیت توحید است که با پذیرش جزیه توسط اهل کتاب نیز (به نوعی) محقق می‌شود.
    • آیات تفکیک کفار (ممتحنه: ۸-۹): علامه این آیات را بسیار مهم دانسته و بر تفکیک صریح قرآن میان کفار غیرمحاربی که مسلمانان را اخراج نکرده‌اند (که احسان و عدالت در قبالشان نهی نشده: لَّا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ... أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ) و کفار محاربی که جنگیده و اخراج کرده‌اند (که فقط دوستی و تولی با آنها نهی شده: إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ... أَن تَوَلَّوْهُمْ) تأکید می‌کنند. این تفکیک قرآنی، خود، نافی برداشت مطلق از نفی حق حیات است.

    ۳. بحث و بررسی و نتیجه‌گیری
    تحلیل جامع تفاسیر علامه طباطبایی از آیات مرتبط نشان می‌دهد که دیدگاه ایشان در خصوص حق حیات غیرمسلمانان، به هیچ وجه مطلق و یک‌دست نیست، بلکه نظامی پیچیده، مشروط و مبتنی بر تفکیک‌های دقیق است:

    • اصل بر تفکیک است: علامه با پیروی از منطق قرآن، بین اهل کتاب و مشرک، و در هر دسته، بین محارب و غیرمحارب، پیمان‌شکن و وفادار به عهد، ستیزه‌جو و مسالمت‌جو تمایز قائل است.
    • راه همزیستی وجود دارد: برای اهل کتاب، راه پذیرش ذمه و پرداخت جزیه، تضمین‌کننده حق حیات، امنیت و آزادی دینی است. برای غیرمسلمانان غیرمحارب (حتی مشرک)، امکان تعهد، پیمان، و رفتار مبتنی بر احسان و عدالت وجود دارد. حتی برای مشرک طالب تحقیق، راه استجاره باز است.
    • نفی حق حیات، حکمی استثنایی و دفاعی است: تنها در مورد بسیار خاص و محدودِ کافرِ غیرذمیِ فعالانه ستیزه‌جو و محارب، علامه (بر اساس تفسیر آیه ۷۵ آل عمران) از “عدم حق حیات” سخن می‌گوید که این نیز در چارچوب دفاع از جامعه و مقابله با دشمن فعال حیات دیگران و بر اساس اصلی فطری توجیه می‌شود، نه به عنوان یک حکم ابتداییِ صرفاً مبتنی بر عقیده.
    • پیامد برداشت مطلق: انتساب نفی مطلق حق حیات به علامه، علاوه بر ناسازگاری با قیود صریح کلام ایشان و تفاسیرشان از آیات متعدد، تصویری غیرمنعطف و خشن از دیدگاه ایشان و معارف اسلامی ارائه می‌دهد که با تأکیدات مکرر قرآن بر عدالت، رحمت، وفای به عهد و امکان همزیستی (در شرایط معین) همخوانی کامل ندارد.

    ۴. مقایسه با دیدگاه رواقیون: تصحیح یک برداشت
    ادعای اولیه مبنی بر “تضاد کامل” دیدگاه علامه با فلسفه رواقیون، بر پیش‌فرض نادرست نفی مطلق حق حیات استوار بود. با روشن شدن دیدگاه مشروط علامه، این مقایسه نیازمند بازنگری است:

    • مبانی متفاوت: قطعاً مبانی جهان‌بینی اسلامی (توحید، شریعت) با مبانی رواقی (عقل کلی، فضیلت، طبیعت) متفاوت است و منجر به تفکیک‌ها و ارزش‌گذاری‌های متفاوتی در حقوق افراد (بر اساس دین و وضعیت سیاسی/عملی) می‌شود که با ایده‌آل جهان‌وطنی رواقی تفاوت دارد.
    • عدم تقابل مطلق: اما پیچیدگی نگاه علامه (شامل امکان ذمه، استجاره، وفای به عهد) و ماهیت دفاعی و مشروطِ حکم نفی حیات (محدود به ستیزه‌جوی فعال)، مانع از تقلیل این رابطه به یک “تضاد کامل” می‌شود. نمی‌توان دیدگاه علامه را صرفاً نفی مطلق حق حیات و نقطه مقابل جهان‌شمولی دانست. توجیه دفاعی ایشان برای مقابله با “دشمن حیات دیگران” حتی می‌تواند با اصول عقلانی عمومی مشترکی نیز قرابت‌هایی بیابد، هرچند در نهایت در دو پارادایم فکری متفاوت قرار دارند.

    نتیجه نهایی:
    پاسخ صریح به سوال تحقیق این است که خیر، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، حق حیات را از غیرمسلمانان غیرذمی به طور مطلق نفی نمی‌کند. دیدگاه ایشان مبتنی بر تفکیک دقیق، مشروط و زمینه‌مند است. حکم به عدم حق حیات، یک استثنای بسیار محدود و مربوط به وضعیت دفاعی در برابر دشمن فعال و ستیزه‌جو است و قابل تعمیم به همه غیرمسلمانان غیرذمی نمی‌باشد. درک صحیح اندیشه علامه مستلزم توجه به تمام قیود و شواهد قرآنی است که ایشان در تفسیر خود به کار گرفته‌اند.

    منابع اصلی:

    • طباطبایی، سید محمدحسین. تفسیر المیزان. (ترجمه از سایت quran.anhar.ir) (ذیل آیات ۷۵ سوره آل عمران؛ ۱۹۰-۱۹۵ سوره بقره؛ ۱-۷۵ سوره انفال؛ ۱-۱۲۹ سوره توبه؛ ۳۸-۵۷ سوره حج؛ ۱-۹ سوره ممتحنه).
  • بعثت: رستاخیزی در جان آدمی

    بعثت: رستاخیزی در جان آدمی


    در این مقاله، به بررسی مفهوم بعثت از دیدگاه دکتر اسلامی می پردازیم. دکتر اسلامی با نگاهی عمیق و فلسفی، بعثت را نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه یک تحول درونی و رستاخیزی در جان آدمی می داند.

    بعثت، رسالت و نبوت: مرزهای مفهومی

    دکتر اسلامی در ابتدا به تمایز بین سه مفهوم کلیدی بعثت، رسالت و نبوت می پردازد. او معتقد است که در ذهن زبان عمومی، این سه مفهوم به دلیل مصداق های مشترک، اغلب مترادف تلقی می شوند. اما در واقع، این مفاهیم هم از نظر معنا و هم از نظر مصداق و کاربرد، تفاوت های ظریفی دارند.

    • نبوت: ناظر بر سمت و جایگاه است.
    • رسالت: ناظر بر مسئولیت و مأموریت است.
    • بعثت: نه رسالت است و نه نبوت، بلکه نوعی رستاخیز جان است.

    بعثت: زایش و انگیزش

    به باور دکتر اسلامی، بعثت نوعی زایش و انگیزش است. این زایش و انگیزش، فرایندی است که در آن، جان آدمی از نو متولد می شود و به سوی کمال و تعالی حرکت می کند. اما این فرایند چگونه رخ می دهد؟

    منحنی رشد شخصیت انسان

    دکتر اسلامی با اشاره به منحنی رشد شخصیت انسان، که در بسیاری از رشته های علمی و فلسفی مشترک است، به این موضوع می پردازد. این منحنی، مراحلی را نشان می دهد که انسان در مسیر رشد و تکامل خود طی می کند.

    • مرحله اول: فرو رفتن در خود، تأمل و عزلت گزینی.
    • مرحله دوم: سرشار شدن از حق و انفجار آگاهی.
    • مرحله سوم: بازگشت به جامعه و خدمت به خلق.

    عنصر ظلمت: گاه رستاخیز جان

    دکتر اسلامی با بررسی داستان های قرآنی، به نقش عنصر ظلمت در این فرایند اشاره می کند. او معتقد است که ظلمت، نه صرفاً یک مفهوم منفی، بلکه گاه رستاخیز جان است. در داستان هایی مانند اصحاب کهف، یوسف، یونس و مریم، عنصر ظلمت به عنوان بستری برای تحول و تعالی شخصیت ها عمل می کند.

    بعثت و انبساط شخصیت

    دکتر اسلامی با استناد به دیدگاه ملاصدرا، بعثت را به مثابه انبساط شخصیت می داند. او معتقد است که در فرایند بعثت، ظرف وجود آدمی از حق سرشار می شود و در نتیجه، انفجاری در جان او رخ می دهد. این انفجار، انفجار خودآگاهی است که منجر به درد مندی خلقی و خداآگاهی خلقی می شود.

    ارمغان بعثت: رویکرد فلسفی به هستی

    دکتر اسلامی در ادامه به ارمغان بعثت می پردازد. او معتقد است که پیامبر خاتم (ص) در میان سنت های شبه فکری زمانه ظهور کرد و یک سنت فکری نوین را به ارمغان آورد. این سنت فکری، مخاطب را به معماری دو مدرسه دعوت می کند:

    • مدرسه تجربه: که بر اساس عقل و استدلال بنا شده است.
    • مدرسه فلسفه: که بر اساس شهود و اشراق بنا شده است.

    به باور دکتر اسلامی، پیامبر از مخاطبش می خواهد که در مواجهه با دنیای پیرامون و از جمله متن وحیانی، رویکردی فلسفی داشته باشد. این رویکرد فلسفی، به معنای آزاد کردن ذهن از پیش داوری ها و تعصبات است.

    لا اله الا الله: نفی هرگونه تعلق

    دکتر اسلامی با اشاره به شعار “لا اله الا الله”، آن را نه صرفاً یک شعار مذهبی، بلکه اعلام آزادی از هرگونه تعلق می داند. او معتقد است که این شعار، نفی هرگونه بت، طاغوت، فرعون و هرگونه وضع موجود است.

    دو سوی لا اله الا الله

    دکتر اسلامی برای “لا اله الا الله” دو سو قائل است:

    • سوی اثباتی: انسان گرایی، عقلی گری و دانش گری.
    • سوی انکاری: نهی از امتناع عقلی گری و انسداد فکری.

    رویکرد فلسفی: رهایی از پیش داوری ها

    دکتر اسلامی در پایان، با تأکید بر اهمیت رویکرد فلسفی، به این نکته اشاره می کند که این رویکرد، به معنای رهایی از پیش داوری ها و تعصبات است. او معتقد است که با این رویکرد، می توان به فهم عمیق تری از بعثت و پیام پیامبران دست یافت.

    نتیجه گیری

    بعثت، نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه یک تحول درونی و رستاخیزی در جان آدمی است. این تحول، با فرو رفتن در خود، سرشار شدن از حق و بازگشت به جامعه برای خدمت به خلق، به وقوع می پیوندد. ارمغان بعثت، رویکردی فلسفی به هستی است که انسان را از پیش داوری ها و تعصبات رها می سازد و او را به سوی کمال و تعالی هدایت می کند.

  • در جستجوی فهمی عمیق‌تر از قرآن و جهان هستی

    در جستجوی فهمی عمیق‌تر از قرآن و جهان هستی

    بررسی اجمالی “هفت آسمان” اثر دکتر کریم رستگار

    این مجموعه نوار صوتی با صدا و گویندگی اقای منصور سلطانی از اعضای گروه چهارشنبه ها، شما را به سفری در دنیای اندیشه و باور دعوت می‌کند. در این سفر، با کتاب “هفت آسمان” اثر دکتر کریم رستگار آشنا می‌شوید؛ اثری که با رویکردی علمی و تجربه‌گرا، به بررسی مفهوم “هفت آسمان” در قرآن و کتب مقدس می‌پردازد.

    دکتر رستگار، با تکیه بر دانش روز و تجربه‌های شخصی، به شما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با نگاهی نو، به این مفاهیم دست یافت و از آن‌ها برای درک بهتر جهان هستی بهره برد. او با بیانی شیوا و جذاب، شما را به سفری در تاریخ و فرهنگ می‌برد تا ریشه‌های این باور را در میان اقوام مختلف بیابید.

    خلاصه‌ای از زندگی دکتر کریم رستگار

    دوران کودکی و تمایلات مذهبی: دکتر کریم رستگار در سال ۱۳۲۶ در شیراز متولد شد. در دوران دبیرستان، به یک گروه عرفانی پیوست و همین امر باعث شد که به دنبال یک مسیر مذهبی متمرکز بر خودسازی و ریاضت برود. در این دوران، با قرآن و سایر متون مذهبی آشنا شد.
    فعالیت سیاسی: در سال ۱۳۴۴، دکتر رستگار وارد دانشکده پزشکی دانشگاه پهلوی شیراز شد. او با انگیزه‌ی یک تکلیف دینی، جذب سازمان مجاهدین خلق شد، هرچند که هیچ درک سیاسی قبلی نداشت.
    تغییر ایدئولوژیک: ایدئولوژی اولیه سازمان مذهبی بود، اما آنها علوم انسانی را نیز مطالعه می‌کردند و مارکسیسم، به ویژه ماتریالیسم دیالکتیک را پذیرفتند. تا سال ۱۳۴۸، سازمان خود را یک نیروی فکری بزرگ در برابر رژیم شاه می‌دانست.
    دستگیری و ارزیابی مجدد: در سال ۱۳۵۰، سازمان مجاهدین لو رفت و بسیاری از اعضا، از جمله دکتر رستگار، دستگیر شدند. در دوران زندان، او و دیگران روش‌ها و ایدئولوژی خود، به ویژه استفاده از خشونت را زیر سوال بردند. آنها با تضاد بین اصول اسلامی و رویکرد مارکسیستی به مبارزه دست و پنجه نرم کردند. این امر باعث شد دکتر رستگار به این باور برسد که ایدئولوژی اساسی سازمان معیوب است و مسئله اراده آزاد یک مسئله اصلی است.
    رد مارکسیسم: دکتر رستگار به این نتیجه رسید که دیدگاه مارکسیسم در مورد رفتار انسان سطحی است و اراده آزاد را نادیده می‌گیرد. او به این باور رسید که اسلام تنها راه ادامه مبارزه است. این موضع او را در تضاد با سایر اعضای سازمان، از جمله تقی شهرام، که گروه را به سمت مارکسیسم سوق می‌داد، قرار داد. دکتر رستگار مبنای علمی ماتریالیسم دیالکتیک را به چالش کشید و توسط گروه منزوی شد.
    زندان و شکنجه: دکتر رستگار در سال ۱۳۵۲ پس از مواجهه با پلیس، مجدداً دستگیر شد. او در حین شکنجه‌های شدید چندین بار اقدام به خودکشی کرد. او نه ماه را در سلول انفرادی گذراند و از جراحاتی رنج برد که توانایی راه رفتن او را تحت تأثیر قرار داد. وی در نهایت به شش سال زندان محکوم شد [6].
    مبارزه فکری مداوم در زندان: در حالی که در زندان بود، دکتر رستگار همچنان به چالش کشیدن اصول ماتریالیسم دیالکتیک ادامه داد، اگرچه بیشتر اعضای سازمان در این زمان مارکسیسم را پذیرفته بودند.
    آزادی و پیگیری‌های آکادمیک: وی در سال ۱۳۵۵ از زندان آزاد شد و پس از آن در سال ۱۳۵۶ مدرک پزشکی خود را از دانشگاه شیراز به پایان رساند. سپس در سال ۱۳۶۰ وارد دوره رزیدنتی روانپزشکی شد و رتبه دوم کشور را کسب کرد.
    تحصیلات تکمیلی: در سال ۱۳۶۳، دکتر رستگار برای ادامه تحصیل در رشته علوم اعصاب در دانشگاه کالج لندن به انگلستان رفت و دو مدرک، یکی در بخش بالینی و دیگری در علوم پایه به دست آورد.
    تمرکز تحقیقاتی بر روح: او برای پایان نامه خود، بر تأثیر روح بر مغز انسان تمرکز کرد و کتابی در این زمینه نوشت که قصد دارد آن را به انگلیسی ترجمه کرده و در محافل آکادمیک غربی مورد بحث قرار دهد.
    بازگشت به ایران و شغل دانشگاهی: در سال ۱۳۷۰، دکتر رستگار به ایران بازگشت و به عضویت هیئت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز درآمد. او به تحقیقات خود در زمینه موضوعات قرآنی با استفاده از یک رویکرد علمی که از شواهد تجربی برای توسعه مدل هایی که هم با قرآن و هم با یافته های علمی همسو هستند، ادامه داده است.
    انتشار کتاب “هفت آسمان”: در سال ۱۳۵۹، کتاب “هفت آسمان” دکتر رستگار برای اولین بار منتشر شد. او اخیراً این کتاب را بازبینی کرده و نسخه جدیدی را برای انتشار آماده کرده است. این کتاب با ترکیب دانش علمی با آموزه‌های قرآنی به مفهوم هفت آسمان می‌پردازد.
    آقای سلطانی در فایل‌های صوتی خود خاطرنشان می‌کند که تجربیات شخصی دکتر رستگار، به ویژه تغییر مسیر او از فعالیت سیاسی به تمرکز بر مبانی فکری اسلام، نقش مهمی در رویکرد او به مطالعات قرآنی و نگارش کتاب “هفت آسمان” داشته است. ایشان همچنین اشاره می‌کند که دکتر رستگار کتابی در مورد روش‌شناسی فهم قرآن نوشته است که او قصد دارد در آینده آن را خلاصه کند.

    خلاصه ای از زندگی نامه دکتر کریم رستگار

    در این نوارها، شما با دیدگاه‌های متنوعی در مورد هفت آسمان مواجه خواهید شد؛ از باورهای باستانی تا تفسیرهای مدرن. دکتر رستگار، با بررسی دقیق آیات قرآن، به شما نشان می‌دهد که چگونه این مفهوم، نه تنها یک باور دینی، بلکه یک مدل جامع برای درک ساختار جهان هستی است. او به شما می‌گوید که چگونه این هفت آسمان، لایه‌های محافظتی زمین را در برابر خطرات کیهانی تشکیل می‌دهند و چگونه این لایه‌ها، با پدیده‌هایی مانند شفق قطبی و تابش شبانه مرتبط هستند.

    اهمیت این بررسی در این است که به شما کمک می‌کند تا با نگاهی دقیق‌تر، به مفاهیم قرآنی بنگرید و از تفسیرهای سطحی و کلیشه‌ای فاصله بگیرید. این نوارها، شما را با چالش‌های فکری و پرسش‌های اساسی روبرو می‌کند و به شما فرصت می‌دهد تا در باورهای خود تعمق کنید.

    علاوه بر این، دکتر رستگار کتابی در مورد روش‌شناسی فهم قرآن نوشته است؛ اثری که به شما کمک می‌کند تا با رویکردی صحیح و اصولی، به درک عمیق‌تری از کلام الهی دست یابید. گوینده این نوارها، قصد دارد در آینده، این کتاب ارزشمند را نیز به طور خلاصه برای شما ارائه کند. این امر، به شما کمک می‌کند تا با ابزاری دقیق‌تر، به مطالعه و فهم قرآن بپردازید.

    در این نوارها، به طور خاص به این موضوعات پرداخته می‌شود:

    • مفهوم هفت آسمان: بررسی ریشه‌های تاریخی و فرهنگی این مفهوم در ادیان و باورهای مختلف.
    • روش‌شناسی فهم قرآن: آشنایی با رویکرد دکتر رستگار در تفسیر قرآن و استفاده از دانش روز.
    • لایه‌های محافظتی زمین: بررسی علمی لایه‌های جوی زمین و ارتباط آن‌ها با مفهوم هفت آسمان.
    • نقش شیاطین و جن: بررسی دیدگاه قرآن در مورد این موجودات و ارتباط آن‌ها با ساختار جهان هستی.
    • پدیده‌های طبیعی: بررسی پدیده‌هایی مانند شفق قطبی، تابش شبانه و ارتباط آن‌ها با لایه‌های جوی زمین.
    • ارتباط هفت آسمان با عرش الهی: بررسی دیدگاه قرآن در مورد جایگاه عرش و ارتباط آن با ساختار جهان هستی.
    • بررسی واژگان کلیدی: بررسی معانی واژگانی مانند “شیاطین”، “رجیم”، “مصابیح” و “بروج” در قرآن.

    این مجموعه نوار صوتی، نه تنها یک بررسی تاریخی و دینی است؛ بلکه دعوتی است به تفکر و تعمق در باورهای خود. دکتر رستگار، با طرح پرسش‌های اساسی و چالش‌برانگیز، شما را به سفری درونی می‌برد تا به درک عمیق‌تری از خود، جهان پیرامونتان و کلام الهی برسید.

    اگر به دنبال سفری هستید که هم ذهن شما را به چالش بکشد و هم به شما در فهم عمیق‌تر مفاهیم دینی کمک کند، این نوارها را بشنوید. این مجموعه، نه تنها برای علاقه‌مندان به مباحث دینی، بلکه برای هر کسی که به دنبال معنا و حقیقت است، اثری ارزشمند خواهد بود.

    نوار های مربوط به کتاب “هفت آسمان”

    قسمت اول:

    قسمت دوم:

  • آیه نور: رقص روشنایی و معنا

    آیه نور: رقص روشنایی و معنا

    ۱- آیه نور، به مثابه نمایشگاهی از نگارگری و نقاشی با شکوه، یکی از مینیاگرانه‌ترین آیات قران است
    «نور» از مهمترین کلید واژه های قرآن است که در آیه ۳۵سوره نور «آیه نور» به عنوان « تعبیر »ی از خدا به کار رفته و پنج بار تکرار شده است.
    نور – با توجه به کاربردی که در قران دارد، از جمله در آیات: بقره/ ۲۵۷، نساء/ ۱۷۴، مائده/ ۴۶-۴۴، انعام/ ۱۲۲، ابراهیم/ ۱ و ۵، شوری/ ۵۲، صف/ ۹-۸ و … می‌تواند معطوف به گوهر هستی و فراتر از وجود باشد و بر این پایه، ظلمات و یا سیاهچاله‌های زیستگاه کهکشان‌ها را هم پوشش خواهد داد.

    ۲- جانمایه آیه : تمثیلی در معرفی خداوند?
    خدای جاری در هستی ≠ خدای مرده ( یدالله مغلولة)

    ( به مثابه پاورقی: کاربرد مثل در متن وحیانی
    الف/ کاربرد ادبی = ضرب‌المثل: کذلک یضرب‌الله الامثال …
    ب/ کاربرد … امثال به معنای انداد = شبیه‌نمایی: و لاتضربوا لله الامثال … نحل/ ۷۴ )

    ۳- تحلیل آیه/ معنا یابی نور
    متن وحیانی در پیوند با تعریف و تبیین خدا/ امر متعال / هسته مرکزی هستی، بسته‌های چندی از آیات دارد،
    بسته اول: آیات تنزیه، لیس کمثله شی …
    بسته دوم : آیات توصیف ( توصیف ذات و توصیف افعال ) الحی القیوم … و ….
    بسته سوم: آیات تعبیر. آیاتی که گونه‌ای تعبیر از امر متعال دارند، چنان:
    ✓ کل یوم هو فی شأن
    ✓ و کانه عرشه علی الماء
    ✓ یحول بین المرء و قلبه
    ✓ و …
    میانگین معنایی این آیات در پیوند با امر قدسی و امر متعال، عنصر « حیات و حرکت » است.

    ۴- با توجه به چنین معنا و مفهومی، کلید-واژه « نور » – شاید – معنادار باشد و خبر از آن داشته باشد که: « ناموس هستی و گوهر و جوهر هستی، نور » است. الله نور السموات و الارض …

    ۵- شایان درنگ، گستره کاربرد « نور » در متن وحیانی است. در این متن « نور » به گونه مشکک، متکثر و در طیف وسیعی به کار رفته است. از نور ماه ( یونس/ ۵، نوح/ ۱۶) که حسی و مادی است تا نور ایمان و الهام و اشراق ( انعام/ ۱۲۳، حدید/ ۲۸) که فرا‌حسی و غیر مادی است

    ۶- بدین نگاه و نگر، آیات نور، متضمن زیست_جهانی‌ هستند که – شاید –  بتوان بازخوانی آن را چنین در  چکیده آورد:
    جهان بمثابه یک میدان واحد و پیوسته با چگالی متغیر تعریف می‌شود که در آن آگاهی، بخش جدایی ناپذیر ساختار آن است. جهانی برخوردار از نظم و رازی بی‌نهایت پیچیده از پدیده‌های ارتعاشی که بی‌گمان، به یک فکر بزرگ شبیه است تا به یک اَبَر ماشین غول‌آسا.
    ( در این رابطه شاید بتوان از چهار بسته وحیانی کمک گرفت:
    ✓ آیات نظام آیه‌ای هستی
    ✓ آیات نظام اسمایی هستی
    ✓ آیات نظام تقدیر و سنن
    ✓ و – بویژه –  آیات نظام هوشمندی هستی.رک: نحل/ ۶۸، فصلت/ ۱۲، زلزله/ ۵)

    ۷- بر این پایه، در میانه جدال فلسفی- کلامی « اصالة الوجود / اصالة الماهیة » شاید نظر سومی قابل تامل باشد، همان که بر ذهن و زبان سهروردی جاری شده و تبار از حکمت خسروانی ایران باستان میگیرد

    ۸- بدین ملاحظات، اینک بار دیگر، آیه را در درنگ گیریم:
    الف/ ترجمه آیه:
    خدا، نور آسمانها و زمین ( رشته رمز شفافیت و گوهر نمایش و آشکارگی فیزیک ) است. مثال نور او چنین است: قندیلی را ماند که در آن چراغی است و آن چراغ، درون حبابی است و آن حباب، چنان ستاره‌ای است در آذرخش. و آن فروغ و فروزش، از درخت خجسته زیتونی فرامرز است. با روغنی به شدت زلال و شفاف که پیش از لمس هر گونه آتش، خود گوهری درخشنده است، – آری درختی برخوردار از گوهر روغنی با چگالی بالای نور!
    خدا – هر که را بخواهد – در ربایش هدایت این نور در آورد.
    خدا برای مردم مثل‌‌ها می‌زند.
    و نیز خدا به هر چیزی دانا است.
    ب/ تصویر تمثیل
    تمثیل را – با توجه به ترکیب آیه – به تصور و تصویر درآورید!
    فراز اول از ترکیب « مضاف و مضاف الیه/ نور السموات و الارض » به عنوان « خبر= گزاره » برای « الله » که در موضع « مبتدا = نهاد » است. ترجمه این فراز، این است که: « خدا، نور آسمانها و زمین است »
    گزاره « خدا، نور ….. » به چه معناست؟ به نظر می‌رسد این گزاره حامل دو تصویر و تصور است:
    یکی، اینکه: آسمان‌ها و زمین ( = جهان فیزیک ) – گر چه مخلوق و معلول خدا، اما – دور افتاده از ساحت الوهی و جهان متافیزیک، کاملا تاریکِ تاریک است و تنها در پرتو نور خدا دیده میشود.
    و تصور و تصویر دیگر اینکه: آسمانها، زمین و جهان فیزیک، استمرار وجودی خدا و کشاله نور او – و چنان شعله آتش – دارای گوهری نوری است.
    تصویر و تصور اول بر پایه نوعی دوئالیسم و ثنویت، بین فیزیک و متافیزیک مرزبندی میکند. متافیزیک را سراسر نور می‌داند و فیزیک را تاریک تاریک. در این تصویر و تصور، فیزیک تنها در پرتو نور متافیزیک قابل رویت، مشاهده و در تماشا می‌شود.
    اما در تصویر و تصور دوم، هر گونه دوئالیسم و ثنویت، یاوه و بی‌معناست. در این تصویر، فیزیک،نوعی نور کثیف است و به مثابه انگشت اشاره به نور فرا‌دست است.
    و شاید تصویر دوم، مدلول آیات فراوانی از این دست باشد که: « هو الاول و الاخر و الباطن و الظاهر »
    ج/ تصویر دوم معنای صورت تمثیل
    به نظر می‌رسد که ادبیات آیه، اهنگ و آواشناسی کلمات و موسیقی کلام در تمثیل، با تصویر دوم سازگار‌تر باشد
    بر پایه این تصویر و تحلیل، می‌توان گفت:
    کل آفرینش، تجلی الهی است. این وجه « الظاهر » خداوند است. در این تصویر، « هستنده‌ها و هستومندها»، تجلی « هستِ مطلق » هستند. « هستِ مطلق » چون به دلیل شدت ظهور، رویت پذیر نیست، در لایه‌هایی از حجاب درآمده و به خود صورت میگیرد تا رویت پذیر شود. به تعبیر سپهری: « در ما دست زمین گوهر ناپیدایی است/ که رسولان همه از تابش آن، خیره شدند/ پی گوهر باشید/ …. » ( حجم سبز، سوره تماشا)
    عارفان گفته و می‌گویند:
    جهان، جانی دارد که ساحتِ او از هر چه صورت و فُرم، پیراسته و برتر است. به رغم آن، اما، این جان جهان، در حجاب صورت می‌شود و بدین ترتیب خود را قربانی میکند تا دیده شود و در دسترس قرار گیرد. باز به تعبیری از سپهری:
    « شب سرشاری بود/ رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت/ دره مهتاب اندود/ و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود/ … » ( حجم سبز، از روی پلک شب)

    ۹- بر پایه تحلیل تصویر بر‌آمده از تمثیل نور ( بر نوشته در بند/۸ )، بنا بر این، تئوری « اصالة النور » می‌تواند و بلکه باید در متن و عین زندگی رد پا و اثر وضعی داشته باشد، از جمله:
    الف/ در حوزه نظر و راهبرد
    بر پایه نظریه « اصالة النور » هستنده‌ها و هستومندها – به حکم اینکه – تجلی هستِ مطلق هستند، بنا بر این ماهیت و واقعیت نوری دارند و در این میان، انسان هم با توجه به اینکه بخشی از هستی است، چنان سایر اجزاء هستی چنین است و از گوهر نور برخوردار است. به تعبیر شاعرانه سپهری: « و از سفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده‌ام » ( آوار آفتاب، آوای گیاه)
    ب/ در حوزه عمل و کاربرد:
    ۱/ب: نو زایی، تازه سازی و دم‌زیستی/ تولد
    بایسته نگاهی این چنین – که گوهر هستی نور است و بی‌امان در حرارت و حرکت و بنا براین تا همیشه در پویه سمت شکوفایی – تولد دمادم است. آدمی در لحظه باید در باز_تولد خود باشد، بندهای فراوانی از شاعرانه‌های سپهری در صدای پای آب، باردار چنین آموزه‌ای است:
    « … من به آغاز زمین نزدیکم/ نبض گل ها را می‌گیرم/آشنا هستم با/ سرنوشت تَرِ آب/ عادت سبز درخت/روح من در جهت تازه اشیا جاری است/ روح من کم سال است/ روح من گاهی از شوق سرفه‌اش می‌گیرد/
    روح من بیکاراست/ قطره‌های باران را ، درز آجرها را می‌شمارد/ ‌روح من گاهی مثل یک سنگِ سر راه
    حقیقت دارد …/ …
    …. زندگی، آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است/ رخت را بکنیم/ آب در یک قدمی است/ …
    … لب دریا برویم/ تور در آب بیندازیم/ و بگیریم طراوت را از آب/ …
    … پرده را برداریم/ بگذاریم که احساس هوایی بخورد/ بگذاریم بلوغ،زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند/ بگذاریم غریزه پیربازی برود/ کفش‌ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد/ بگذاریم که تنهایی آواز بخواند/ ….
    … پشت دانایی اردو بزنیم/ دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم/ صبح‌ها وقتی خورشید، در می‌آید، متولد بشویم/ هیجانها را پرواز دهیم/ روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیم/ آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی، ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم … » ( صدای پای آب )
    ۲/ب: آفرینندگی، نوآوری و توسعه/ تولید
    پژواک، طنین و بازتاب تولد در جان، تولید در جهان است. اثر وضعی انسانی که دمادم در تولد است، تولید است. چه آنکه یکی از مولفه‌های زیست‌جهان فرایند این نگاه و نگر این است که: « داستان آفرینش، آفرینش داستان » است. از آفرینش اندیشه و انبساط جان تا کاوش زمین و آباد‌سازی جهان. برابر آیات « سفر پیدایش »: رسالت ( و در واقع فلسفه وجودی و معنای زندگی) انسان، « اتمام کار نیمه تمام آفرینش است » همان که در ترجمه قرآن، چنین آمده است: « هو الذی انشاکم من الارض و استمرکم فیها » ( هود/ ۶۱ )
    سهراب هم، آنجا که در فضای یونگی از « پای پوش نبوت » و « سوره تماشا » سخن می‌گوید، در واقع در اندیشۀ تکمیل کار نیمه تمام آفرینش است، چنان « نیکوس کازانتزاکیس » نویسنده رمان « زوربای یونانی ». نیکوس در فقره ای از « گزارش به خاک یونان » با تاکید بر اینکه: کلام خداوند محدود به متن مقدس موجود نمی‌باشد، خود « سِفر آفرینش » آفریده و در آنجا می‌نویسد:‌
    « من کتاب مقدس خود را دارم، که آنچه را کتاب مقدس دیگر فراموش کرد، یا جرئت نکرد بگوید، می گوید. آن را می گشایم و در سِفر آفرینش می خوانم: خداوند جهان را آفرید و به روز هفتم استراحت کرد. در آن وقت، واپسین آفریده اش – انسان – را صدا کرد و گفت:‌ پسرم اگر دعای خیرم را می‌خواهی، به من گوش کن. جهان را آفریدم اما از تمام کردن آن غفلت ورزیدم. نیمه کاره رهایش کردم. تو آفرینش را ادامه بده. جهان را شعله‌ور ساز، آن را به آتش بدل کن و به منش بازگردان. آن را بدل به نور خواهم کرد. »
    برابر نگاه او، انسان باید کار نیمه تمام خداوند را دنبال کند و خلاقانه، اراده انسانیِ خود را اعمال کند و نقش خود را بر صحیفه هستی زند و به آفرینشگری ادامه دهد.
    و این – برابر روایت اسرار التوحید گویا – ترجمان اندیشه « ابو سعید ابی‌الخیر » است. چنانکه در شاعرانه‌های حافظ و محمد اقبال لاهوری آمده است: « عالمی از نو بیاید ساخت و از نو آدمی » و سپهری نیز می‌گوید:
    « بیایید از شوره زار خوب و بد برویم/ چون جویبار آیینه روان باشیم/ به درخت، درخت را پاسخ دهیم/ و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم/ هر لحظه رها سازیم/ برویم/ برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم …» ( آوار آفتاب، سایبان آرامش ما، ماییم )