۲۶، عرفان طبیعت محور/۱۲ ( پیافزود/۲: طبیعتگرایی، رواقیگری ) قسمت دوم:
۱- سپهری – بمثابه فیلسوف رواقی – همه دغدغهاش « زندگی » است و این گوهر و جوهر آموزههای اوست. و در این راستا میکوشد تا با نرم_افزار شعر و نقاشی، مخاطب خود را با زندگی و معنای آن آشنا کرده و آشتی دهد.
« زندگی » در میراث سپهری، یکی از پر بسامدترین واژهها و مفاهیم است. تنها در هشت کتاب – فارغ از واژههای همنشین و جانشین – بالغ بر ۶۰ بار تکرار شده است. برای نمونه:
✓ صدای پای آب: « زندگی چیزی بود/مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار/زندگی؛/در آن وقت صفی از نور و عروسک بود/یک بغل آزادی بود/زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود/زندگی رسم خوشایندی است/زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/پرشی دارد اندازه عشق/زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود/زندگی جذبه دستی است که میچیند/زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است/زندگی بُعد درخت است به چشم حشره/زندگی تجربه شب پره در تاریکی است/زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد/زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی میپیچد/زندگی دیدن یک باغچه از شیشهٔ مسدود هواپیماست/خبر رفتن موشک به فضا/لمس تنهایی ماه/فکر بوییدن گل در کرهای دیگر/زندگی شستن یک بشقاب است/زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است/زندگی مجذور آینه است/زندگی گل به توان ابدیت/زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما/زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست …/…./زندگی تر شدن پی در پی/زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است. »
✓ و نیز رک: شعر جنبش واژه زیست و شعر در گلستانه، از دفتر حجم سبز
۲- و از این روست که او زیستجهانی دارد:
- الف) با نام فلسفه لاجوردی
- ب) و با ویژگیهایی چند، از جمله:
- ۱/ب: بار بر دو پایه بنیادین است:
- پایه یکم: رد الهیات مبتنی بر خداگرایی انسانانگارانه سنتی ( نک: بسامد خدا و تطور این مفهوم و نیز نقد سپهری بر پیشفرضهای انگارههای سنت در هشت کتاب )
- پایه دوم: درهمتنیدگی و همبستگی سهگانه عقل، طبیعت و اخلاق ( در فلسفه رواقی، نظریه معرفت، فلسفه طبیعت و اخلاق به شدت در هم تنیده و با یکدیگر در پیوند هستند.
به تعبیر دیگر، برابر بینش رواقیون، ساختار اخلاق، تابعی از سازمان طبیعت است و باید از آن پیروی کند. طبیعت در فلسفه رواقی اصل همه چیز دانسته می شود. چنانکه طبیعت هم تابع یک سازمان فرادستی فراگیر « Logos » است. ( نک: بسامد قانون و نیز بسامد خدا [ البته با توجه به مفهوم آن ] در شعر سپهری )
از این روست که در نگاه رواقی اتفاق وجود ندارد، بلکه وجود هر پدیده و مناسبات بین آنها برآمده و بر پایه نوعی « ضرورت » است. بخوانید:
میدانم سبزهای را بکنم خواهم مرد …» ( حجم سبز/ روشنی، من، گل، آب)و نیز بخوانید ( با توجه به انگاره گفتمانی پشت ابیات):« …. و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد/
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون/
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت/
و اگر خنج نبود/
لطمه میخورد به قانون درخت/
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی میگشت/
و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد/
و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریاها/ … » ( صدای پای آب ) - ۲/ب: یک نظام معرفتی دارد. در این نظام معرفتی:
- ۲/۱/ب: هستی:
- الف) یک کل واحد است
- ب) رازمند و نظامند است
- پ) شورمند و شعورمند است
- ت) خیر و مهر محض است
- ث) زیبا، در اهتزاز و همه اجزاء آن در وزش و پویش است ( نک: کیستی و چیستی هستی و طبیعت در میراث و از جمله در شعر سپهری )
- ۲/۲/ب: به موجب بند « الف۲/۱/ب »:
- الف) اجزاء هستی در بودن هموزناند.« …من نمیدانم که چرا میگویند:/
اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست/
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست/
گل شبدر چه کم از لالهٔ قرمز دارد؟!/ …. » ( صدای پای آب ) - ب) انسان هم – به رغم تفاوت کارکرد، اما – با سایر اجزاء هستی در بودن هموزناند. نک: به شعر « متن قدیم شب از دفتر هشتم »
در این قطعه شعر سپهری:
بر پایه پیشفرض « ارتباط زیستی بین همه اجزاء در چرخه فرگشت هستی » که:« …./ اهل کاشانم/
نسبم شاید برسد/
به گیاهی در هند/ به سفالینهای از خاک “سیلک/
شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد/ … » ( صدای پای آب)
> « در زمانهای پیش از طلوع هجاها/ > محشری از همه زندگان بود/ > از میان تمام حریفان/ > فک من از غرور تکلم ترک خورد » ( ما هیچ ما نگاه/ متن قدیم شب )- ج) انسانها هم – به رغم تفاوت در هویت و حقوق اکتسابی، اما – در هویت و حقوق انتسابی و انسانی برابرند.
سپهری در قطعه شعری از روزگاری میگوید که « انسان از اقوام یک شاخه بود » بخوانید:« … پیش از این یعنی/
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود/
روزگاری که در سایه ی برگ ادراک/
روی پلک درشت بشارت/ خواب شیرینی از هوش میرفت/
از تماشای سوی ستاره/
خون انسان پر از شمش اشراق میشد/ … » ( ما هیچ ما نگاه/ اینجا پرنده بود )
- الف) اجزاء هستی در بودن هموزناند.« …من نمیدانم که چرا میگویند:/
- ۲/۳/ب: به موجب بند « ت۲/۱/ب »، مسولیت آدمی برای معماری زندگی، « مهندسی تدبیر بر تقدیر » است. این مهندسی و تدبیر، در فرایند زندگی، دو نمایه دارد:
- الف) خوب زیستی
در مواجهه با اموری که در توان عقل، اراده و اختیار آدمی است. این ساحت، ساحت تلاش و تغییر و اصلاح است. - ب) آرام زیستی
در مواجهه با اموری که در توان عقل، اراده و اختیار آدمی نیست و از عهده او بیرون است. این ساحت، ساحت رضا، تسلیم و تمکین و حفظ آرامش است.
- الف) خوب زیستی
- ۲/۱/ب: هستی:
- ۱/ب: بار بر دو پایه بنیادین است:
شعر سپهری نمایش این پارادوکس است:
از سویی، شعر عصیان و اعتراض و در پی تغییر و اصلاح است و از سوی دیگر، شعر فراخوان به تسلیم و تمکین و توکل است.
بنگرید:
سویه معطوف به عصیان و اصلاح را – البته – با توجه به سلوک اجتماعی و نیز سبک سوررئالیستی اشعار،عمدتا قطعههای معطوف به ایدههای آرمانشهری شاعر نمایندگی میکنند. ایده و اندیشه عصیان و اصلاح – گر چه بطور خفته و نا آشکار – در سراسر هشت کتاب جاری است، اما بویژه در دو دفتر پایانی جلوهگر است. در این قطعهها شاعر بر آن است تا ایده و اندیشه خود را از طریق فرم انتقال داده و آموزش دهد و به همین دلیل هم از زبان رمز و نماد بهره جسته و از تکنیکهای استعاره، اسطوره و … کمک میگیرد. برای سنجه و راستیآزمایی این خوانش، کافی است شماری از قطعهها بررسیده شوند.
برای نمونه رک: قطعههای: آب، پشت دریاها و پیامی در راه، از دفتر هفتم و نیز قطعههای: بیروزها عروسک و تا انتها حضور از دفتر هشتم
آرمانگرایی شاعر – به گواهی این قطعهها که در بر دارنده مفاهیم : رویاپردازی، افقگشایی و بنبستشکنی است، خیالبافی و از جنس ایدهآلیسم مینوگرایانه نیست، بلکه جهانسازی و از جنس ماتریالیسم گیتیگرایانه است و ریشه از دو بنمایه هستیشناسانه میگیرد: الف) سرشت سوگناک زندگی و درد مانایی. ب) عصیان و اعتراض خاموش علیه وضع موجود.
سپهری گر چه بر پایه نوعی « وحدت اندیشی » زندگی را با همه وجوه پذیرفته و بدان اقبال دارد و از آن استقبال میکند و – به عنوان مثال – میگوید: « من شکفتگی را دوست دارم و پژمردگی را هم » ( هنوز در سفرم، بخشی از نامه خطاب به مهری) ، اما این بدان معنا نیست که وی در اندیشه تغییر و تدبیر نبوده و نیست. در جایی میگوید:
« دیدم قدری گرفتهام/انسان وقتی دلش گرفت/از پی تدبیر میرود/من هم رفتم …» ( ما هیچ ما نگاه، نزدیک دورها)
و بدین منوال است که شاعرِ سالکِ روزگار راززدایی شده، در فضای یونگی، از « پای پوش جنس نبوت » ( حجم سبز، تپش سایه دوست) سخن می گوید و در اندیشه تکمیل کار نیمه تمام آفرینش « سوره تماشا » نازل میکند و این را « تقدیر/ سرنوشت انسان » میداند و در واقع بر این ایده و انگاره است که: « بازنمای حضور خدا در عینیت زندگی، عصیان انسان » است.
و سویه معطوف به رضا، تسلیم و توکل را باید آنجا دید که شاعر از مثبتنگری و پذیرش زندگی با همه وجوه آن، خرسندی، خود_بسندگی و قناعت، وارستگی و سادهزیستی، رازورزی و پرسش_پرهیزی و … میگوید
۴- بدین پایه و مایه، رواقیگری برآمده از نظام اندیشگی/ فلسفی سپهری، ساختاری دو پایهای دارد.
- ۴/۱- پایه اوّل این است که، زندگیِ آرمانی و کمالِ مطلوب، زندگیِ اخلاقی است
شخصی که به لحاظِ اخلاقی، انسانِ نیک است به سعادت و بهروزی دست یافته است.
بر پایه این نگاه و نگر، اخلاقی بودن، شرطِ لازمِ و نیز شرط کافی برای بهروزی است.
یعنی: آدمی اگر اخلاقی نباشد، هرگز بهروز نخواهد بود، چنانکه از سوی دیگر، اگر اخلاقی باشد، همیشه بهروز خواهد بود و برایِ بهروزی به چیزِ دیگری نیاز ندارد
به موجب این بینش، اخلاقی بودن به فضیلتمندی است و اخلاق فضیلتمندانه در گرو پایبندی به چهار اصل است:- الف) حکمتِ عملی: تواناییِ برآمدن از عهدهیِ موقعیّتهایِ پیچیده به بهترین وجهِ ممکن.
- ب) شجاعت: انجام دادن کار راست و درست و در این راستا، ایستادگی و بردباری در برابرِ موانعِ و نیز چیرگی بر ترس.
- پ) عدالت: مواجهه کریمانه و کرامتمندانه با هر انسان و رعایت حریم و حرمت او فقط بر معیار هویت انسانی.
- ت) اقتصاد و اعتدال: میانهروی و پرهیز از هر گونه افراط و تفریط در واکنش به موقعیّتها.
در نگاه رواقیون رعایت این رکن، خوبیِ زندگی را تأمین میکند.
- ۴/۲- رکن دوم، التفات و التزام به این است که، امور در جریان زندگی دو دستهاند:
پارهای در حیطه و حوزه قدرت، اراده و اختیارِ آدمی هستند.
و پاره دیگر از این حوزه و حیطه بیروناند.
دسته نخست از امور، ساحت « تدبیر » است. باید آنها را مهندسی و مدیریت کرد و همواره آنها را به سمت و سویِ ترینها گردش و چرخش داد
اما دسته دوم – که از حوزه و حیطه قدرت عقل و اراده آدمی بیروناند – ساحت « تقدیر» است. یعنی باید آنها را پذیرفت و در برابر آنها حالتِ « رضا، تسلیم و توکل » پیش گرفت.
بدیهی است – البتّه – که، مرزبندی بین این دو دسته و تشخیصِ امور دستهیِ اوّل و دستهیِ دوم، از اهمیت شایانی برخوردار است و به عهده عقل است و تنها از او برمیآید. - ۴/۳- اقتضاء رکنِ دوم آن است که:
اوّلاً، هرگز در زمینه امورِ نامطلوبِ تغییرپذیر و گریزپذیر، تن به تسلیم و رضا داده نشود. چرا که آنجا حوزه تدبیر است.
ثانیاً، هرگز در زمینه امورِ نامطلوبِ تغییرناپذیر و گریزناپذیر، به جنگ و ستیز روی نیاوریم، چرا که حوزه، حوزه تقدیر و تسلیم و توکل است.
در این حوزه، اگر تدبیر، جای تقدیر را بگیرد، به مثابه « گره بر باد » و « جنباندن حلقهیِ اقبالِ ناممکن» آفت آرزواندیشی چیره گشته، عمر، انرژی، نیروها و استعدادهایِ درونی و نیز فرصتهایِ بیرونیِ تباه و بر باد میرود و نابود میشود.
در نگاه رواقیون، رکنِ دوم فراهمآورندهیِ آرامشِ ذهنی و درونی در برابرِ مصائب و مشکلاتِ زندگی است.
۵- به اشاره در نوشته آمد که:
مرزبندی میان مصادیقِ « نامطلوبهایِ اجتنابپذیر» و « نامطلوبهایِ اجتنابناپذیر» و تشخیص آنها از یکدیگر نزد رواقیون مهم است و بر دوش عقل.
- ۵/۱- رواقیون بر این ایده و انگارهاند که بطور کلی دو دسته از امور از حوزه قدرت عقل و اراده انسان بیروناند:
- الف) آثار و نتایجِ داوریها، تصمیماتِ و تلاشهایِ ما
( یادآوری: مهمّترین اموری که در حوزه و حیطهیِ قدرت عقل و اراده آدمی است، عبارتاند از سهگانه: داوریها، تصمیماتِ، و تلاشها.
بنابراین، این سه چیز اگر نامطلوب بودند باید در چرخه و گردونه تدبیر قرار گرفته و بر معیار سمت و سوی بهتر شدن، دگرگونی یافته و اصلاح شوند.
بر این پایه – اما – آثار و نتایجِ داوریها، تصمیماتِ و تلاشهایِ ما از حوزه قدرت ما بیروناند ) - ب)پنج عامل: تواناییهای جسمانی، ذهنی ، روانی و ویژگهای: اقلیمی، تاریخی و فرهنگی.
رضا، تمکین و تسلیم در برابر این دو گونه امور، اثر مثبت عشق به سرنوشت را در پی دارد
این است که رواقیون، بر سر دو راهی گزینش مذهب یا ماتریالیسم، گزینه سومی را پیشنهاده کرده و تجویز میکنند و آن معنویت است
- الف) آثار و نتایجِ داوریها، تصمیماتِ و تلاشهایِ ما
- ۵/۲- بنابراین، بایسته بر دوش آدمی، آن است که داوریها، تصمیمات، و تلاشهایِ خود را به بهترین وجه ممکن، بر پایه چهار اصل:حکمت، شجاعت، عدالت و اقتصاد و اعتدال، مهندسی کرده، مدیریت و تدبیر نماید و به پیآمدهای آن تن داده و گردن نهد و به اصطلاح « اهل رضا و توکل » باشد و تمکین نمای و این در واقع، هزینه اخلاقیبودن و اخلاقیزیستن است. مثلاً:
زندگیِ توأم با صداقت، تواضع، و احسان، در پارهای از موارد، واکنشهایِ ناهنجار و ناآشنایی را از سوی برخی دیگران بر شخص تحمیل میکند، به میزانی که این واکنشهایِ منفیّ و نامطلوب، گریزناپذیر و چارهناپذیرند، باید پذیرفته شوند و هزینههایِ زیستِ اخلاقی تلقّی گردند.
۶- چکیده آنکه:
رواقیگری، به مثابه یک نظام فلسفی با هدف بازخورد یک زندگی خوب و آرام، بر پایه چهار فضیلت اصلی (حکمت، عدالت، شجاعت و اقتصاد و اعتدال ) که نمایشگاهی از شکوفایی و شادکامی باشد، یک دغدغه اصلی دارد و آن « هنر زندگی » است.
۷- این نظام اندیشگی در عین زندگی، کارکردهایی دارد و از سویههای گوناگونی برخوردار است:
- الف) در سویه روش: اخلاق انسانی و جهانی:
- ✓ نفی اصالتهای نژادی و امتیازات قومی.
- ✓ همزیستی و صلح
- ✓ و …
به گواهی شعر بلند « صدای پای آب » فلسفه لاجوردی او بر سازهای از « هویت توحیدی و توحید هویت » بنیانگذاری و معماری شده است:
نفی اصالت نژادی و امتیازات قومی و نیز نفی مطلق نگری و تعصبورزیهای ناشی از آن، در سروده سپهری آمده است:«اهل کاشانم/ نسبم، شاید برسد/ به گیاهی در هند، به سفالینهای از خاک سیلک/ نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد/ …. / اهل کاشانم/ شهر من اما کاشان نیست/ …. / شهر من گم شده است» ( صدای پای آب ) - ب) و در سویه دانش: روان درمانگری

دیدگاهتان را بنویسید