سهراب، حرفی از جنس زمان/۳۴ – آموزه چهاردهم: مسئولیت‌پذیری

سهراب، حرفی از جنس زمان/۳۴، درون‌مایه‌های عرفانی شعر سپهری/۲۸، عرفان طبیعت محور/۱۴ (پی‌افزود/۴: طبیعت‌گرایی، رواقی‌گری) اطلس اندیشه/ ف/۳ (گزاره‌های معطوف به مولفه باید و نبایدها «حکمت عملی» زندگی در سلوک انسانی/ آموزه چهاردهم) در چهار صفحه و چهار بند

۱- مسئولیت‌پذیری

مسئولیت‌پذیری یعنی؛ در مواجهه با واقعیت‌هایی که در حوزه مالکیتِ کاملِ نگرش و انتخاب‌ هستند، از قبیل (نیت، باور، داوری، گزینش و واکنشها):

  • نه گریز و نه ستیز،
  • نه خودسرزنشگری و نه فرافکنی،
  • بلکه پذیرش و پایداری آگاهانه و هزینه‌پردازی از پشت بلوغ

«مسئولیت‌پذیری» در دستگاه اندیشگی رواقیون و از جمله سپهری، نه یک الزام بیرونی، بلکه پیامدِ طبیعیِ آگاهی و خرد است. از نگاه آنان، انسان زمانی و به میزانی مسئول است و پاسخگو که بفهمد و بداند حوزه کنش ارادی و گزینش‌های او چیست و کدام است!

۲- مبانی هستی‌شناسانه و پیامدهای رفتاری

بر این پایه «مسئولیت پذیری» هم مبانی هستی‌شناسانه و هم مصادر رفتاری دارد

الف: مبانی هستی‌شناسانه مسئولیت‌پذیری

۱/الف/۲- انسان، گوهر و جوهری دارد و موجود اصیلی است (و نفخت فیه من روحی)

۲/الف/۲- اصالت انسان در «بودن اوست»

سپهری: «دچار بودن گشتم / آوار آفتاب، خوابی در هیاهو – وزن بودن را احساس کنیم / صدای پای آب – باید دوید تا ته بودن / ماهیچ…، هم سطر هم سپید»

۳/الف/۲- جلوه و بازنمای بودن و شاخص و بازنماد بودن، توان عصیان (عقلانیت در نظر و آزادی در عمل) است (و عصی آدم ربه فغوی)

«عصیان» روایت یک اتفاق تاریخی مبنی بر نافرمانی شخص نیست، بلکه روایت فرا‌واقع است، روایت احوال اگزیستانسیال انسان و ناظر بر ظرفیت و یک رشته استعداد در انسان است

۴/الف/۲- شکوفه عصیان در مدار دنیای فیزیک و جهان واقع، خلاقیت است (شبکه مفاهیم ظلومیت، خلافت و امانت) (نمود و نماد خلاقیت، نوآوری، نوسازی و نوپویی/نوروزی است)

۵/الف/۲- با چنین پیش‌فرضی (و البته با توجه به دو پیش‌فرض دیگر: الف/ امتناع خدای متشخص، ب/ هویت توحیدی پ نوحید هویت انسانها) حق تعیین سرنوشت به دست خود انسان است و اوست که برای خود تعیین تکلیف می‌کند و به تعبیر دیگر، «تقدیر انسان، اتمام کار نیمه تمام خداست» و یا به تعبیر دیگری، «بازنمای حضور خدا در عینیت زندگی، عصیان انسان است»

۶/الف/۲- با چنین نگاهی، انسان – به عنوان فاعل شناسا -:

  • الف: هم کاملا آزاد است و «حق» دارد.
  • ب: و هم – از این روی- مسوؤل است و اهل تعهد و تکلیف.
  • ج: و چون چنین است، گزینشگر است.

ب: پی‌آمدهای مسئولیت‌پذیری

۱/ب/۲- آزادی در گزینش:

  • الف: چنانکه گریزناپذیر است.
  • ب: هراس‌آور هم هست.

«هستی، ترس‌انگیز است + ترس شفاف + حادثه از جنس ترس + نزدیک طلوع ترس» (به ترتیب در: آوار آفتاب، نزدیک آی/ حجم سبز، نشانی/ ما هیچ ما نگاه، اکنون هبوط رنگ و از آبها به بعد)

ج: و این وضعیت تراژیک‌مانند است که میوه شیرینی در پی دارد و آن «خودشکوفایی و تفردیابی است»

۲/ب/۲- مدار و محیط این خودشکوفایی و تفردیابی، زندگی اینجایی و اکنونی است (آن زیستی، دم‌ریستی، حوضچه اکنون) (لکیلا…)

۳/ب/۲- و این، یعنی وارستگی و آزادگی از هر چه رنگ تعلق دارد، رمز توانش انسان بر خلاقیت است

۴/ب/۲- به این ترتیب چکیده آنکه:

«خلاقیت»، کارما/ زیست‌کار انسان، درونمایه خلافت و راهبرد تقدیس خداوند است

۳- مسئولیت‌پذیری در شاعرانه‌های سپهری

مسئولیت‌پذیری در شاعرانه‌های سپهری – البته – بیشتر خودش را در شکل «شبانی وجود» (تقدیر از لحظه‌ها، فهم هستی و پاس طبیعت و جهان پیرامون) نشان می‌دهد. برابر نگاه و نگرش او، نمایش مسئولیت را در جور دیگر بینی، پاس سکوت و تنهایی، خلق معنا برای درمان پوچی و بی‌معنایی، در دگرپذیری و مدارا، و نیز در کنشگری سبز با هدف بازخورد «توسعه پایدار» باید دید.

«من نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ماه را نصف کند و … / و نخواهیم که پلنگ از در خلقت بپرد بیرون» – صدای پای آب
«آب را گل نکنیم» – آب

برای نمونه؛ شعر «آب» کنشگری سبز شاعر را با هدف بازخورد «توسعه پایدار» نشان می‌دهد.

توسعه پایدار

در تعریف «توسعه پایدار» گفته شده است:

تعریف نخست: توسعه پایدار = ادغام اهداف اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی به منظور به حداکثر رساندن رفاه انسان در زمان حال بی‌آنکه توانایی نسل های آینده برای برآوردن نیازهایشان دچار خطر شود.

تعریف دوم (تعریف کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه): توسعه پایدار = تامین نیازهای نسل کنونی و امروز، به گونه‌ای که در توانایی نسل‌های بعدی، مشکل و خللی برای تامین نیازهایشان پدید نیاید.

تعریف سوم (گیدنز): توسعه پایدار = استراتژی رشد با حداقل سطح آلودگی محیط زیست و بازیافت منابع مادی و نه تخریب و تهی ساختن آنها.

در چارچوب این تعاریف، شعر «آب»، فراخوان به توسعه پایدار است. «آب را گل نکنیم…» توصیه به الگوی بهینه مصرف است.

شاعر بر مصرف «آب» بر تراز نیاز – به عنوان نماد – اما، با رویکرد «توسعه پایدار» اندیشیده و می‌گوید:

«در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب / یا که در بیشه‌ای دور سیره‌ای پر می‌شوید / یا در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد / آب را گل نکنیم / شاید این آب روان / می‌رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی / دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب / زن زیبایی آمده لب رود / آب را گل نکنیم / روی زیبا دوبرابر شده است.»

شاعر به شیوه‌ای هنرمندانه از حق‌آبه همگان، همه زیستمندان و آیندگان حرف می‌زند، وقتی از حق درویش، حق کفتر، حق تکثیر روی زن زیبا، و از «فرودست و بیشه دور» حرف می‌زند. زیر پوست این گزاره‌ها، تعابیر و واژه‌ها، مفهومی نهفته است که در دانش اجتماعی از آن به عنوان «توسعه پایدار» یاد می‌شود.

۴- نکته الحاقی: طلوع ترس، نشانه مسئولیت‌پذیری

۴/۱- از آبها به بعد، ما هیچ ما نگاه

«روزی که دانش لب آب زندگی می کرد / انسان در تنبلی لطیف یک مرتع / با فلسفه های لاجوردی خوش بود / در سمت پرنده فکر می کرد / با نبض درخت او می زد / مغلوب شرایط شقایق بود / مفهوم درشت شط در قعر کلام او / تلاطم داشت / انسان / در متن عناصر می خوابید / نزدیک طلوع ترس بیدار می شد / اما گاهی آواز غریب رشد / در مفصل ترد لذت می پیچید / زانوی عروج خاکی می شد / آن وقت انگشت تکامل در هندسه دقیق اندوه تنها می ماند…»

۴/۲- دو پاره شعر

این شعر دو پاره دارد:

  • پاره اول: از بند نخست تا «نزدیک طلوع ترس بیدار می‌شد»
  • پاره دوم: پنج بند پایانی

پاره نخست، معطوف به بامداد تاریخ انسان است، دور کودکی، دوره‌ای که هنوز قوه تخیل، قدرت تعقل در انسان فعلیت نیافته و در نوعی از خواب‌آلودگی است و البته در نوعی از بکارت روحی و روانی. در این دوره است که بر اساس ادراک فطری و غریزی و در ابتدایی‌ترین شکل ممکن و به گونه‌ای هماهنگ، همراه و هماوا، زیستی توحیدی و مسالمت‌آمیز داشتند (متن الناس امة واحده…)

رد پای توصیف این دوره در قطعه‌های دیگر هشت کتاب نیز دیده می‌شود، از جمله:

میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب / آب بی‌فلسفه می خوردم / توت بی دانش می چیدم / تا اناری ترکی بر می‌داشت / دست، فواره خواهش می‌شد / تا چلویی می‌خواند / سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت / گاه تنهایی / صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید / شوق می‌آمد / دست در گردن حس می‌انداخت / فکر بازی می‌کرد / زندگی چیزی بود / مثل یک بارش عید یک چنار پر سار / زندگی؛ / در آن وقت صفی از نور و عروسک بود / یک بغل آزادی بود / زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود / طفل، پاورچین پاورچین دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها / بار خود را بستم / رفتم از شهر خیالات سبک بیرون / دلم از غربت سنجاقک پر

۴/۳- تبدل انواع و تاریخ تحول

گفتنی است که سهراب – فارغ از مدرسه فلسفه و تجربه – در شعر خود به تبدل انواع و تاریخ تحول گونه‌ها و برآمدن انسان از میان گونه‌ها و سپس به فرایند تحول انسان و نقاط عطف جهش‌ها و انقلابها و سرانجام جهش انقلاب معرفتی و علمی و عبور از عصر جادو به عصر دانش و عبور از دانش پیشامفهومی به دانش مفهومی توجه و اشاره دارد.

در قطعه شعر «اینجا پرنده بود، ما هیچ ما نگاه» از روزگاری می‌گوید که «انسان از اقوام یک شاخه بود»:

«… پیش از این یعنی / روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود / روزگاری که در سایه ی برگ ادراک / روی پلک درشت بشارت / خواب شیرینی از هوش می‌رفت / از تماشای سوی ستاره / خون انسان پر از شمش اشراق می‌شد / …»

و در پیوند با آن در قطعه شعر «متن قدیم شب، همان دفتر» بی هیچ گونه اشاره روشن به فلسفه‌ای – اما – از سر برآوردن «انسان خردمند» از میان «محشر زندگان» سخن می‌گوید:

«ای سر آغازهای ملوّن! / چشم‌های مرا در وزش‌های جادو حمایت کنید / من هنوز / موهبت‌های مجهول شب را / خواب می بینم / من هنوز / تشنه آب‌های مشبک هستم / دگمه‌های لباسم / رنگ اوراد اعصار جادوست / در علف زار پیش از شیوع تکلم / آخرین جشن جسمانی ما به پا بود / من در این جشن موسیقی اختران را / از درون سفالینه‌ها می‌شنیدم / و نگاهم پر از کوچ جادوگران بود / ای قدیمی ترین عکس نرگس در آیینه حزن / جذبه تو مرا همچنان برد… / …. / زیر ارث پراکنده شب / شرم پاک روایت روان است: / در زمان‌های پیش از طلوع هجاها / محشری از همه زندگان بود / از میان تمام حریفان / فک من از غرور تکلم ترک خورد / بعد / من که تا زانو / در خلوص سکوت نباتی فرو رفته بودم / دست و رو در تماشای اشکال شستم / بعد، در فصل دیگر / کفش‌های من از لفظ شبنم / تر شد / بعد، وقتی که بالای سنگی نشستم / هجرت سنگ را از جوار کف پای خود می‌شنیدم / بعد دیدم که از موسم دست‌هایم / ذات هر شاخه پرهیز می‌کرد / …»

در این قطعه شعر با اشاره به «آخرین جشن جسمانی در علف‌زار پیش از شیوع تکلم» از اتفاق پدیداری «انسان خردمند» سخن می‌گوید که: «در زمانهای پیش از طلوع هجاها / محشری از همه زندگان بود / از میان تمام حریفان / فک من از غرور تکلم ترک خورد»

۴/۴- معنای طلوع ترس

بر این پایه «طلوع ترس» اشاره به دوره‌ای است که قدرت تخیل و تعقل در انسان بیدار گشته، ایده‌ها، آرمانها و آرزوها چهره‌ کرده و شکل گرفته و آدمی ناگزیر از انتخاب میشود. انتخاب مسئولیت می‌آورد و مسئولیت، ترس!

بنابراین «ترس» در جغرافیای این شعر، ترس وجودی، ترس شفاف، ترس برآمده از بلوغ و مسئولیت‌پذیری انسان است.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *