شعر سپهری، پنجرهای است که از آن میتوان به ژرفای جامعهی ایرانی و پیچیدگیهای ایدئولوژیک آن در تاریخ معاصر نگریست. بررسی جامعهشناختی میراث وی بویژه شاعرانههایش نشان از آن دارکه او، فراتر از چارچوبهای فکری و فرهنگی متعارف زمانهی خود، دغدغههای عمیقی نسبت به انسان و هستی دارد. و درست در این راستاست که در سرودههای خود، با نگاهی موشکافانه؛
- از سویی جامعهی تئولوژیک و ایدئولوژیک معاصر خود و نیز ساختارهای بسته و ایستای آن را به نقد کشیده و به چالش میگیرد
- و از سوی دیگر، انسان را به رهایی از قیدوبندهای کلیشهای فراخوانده و به انبساط دعوت میکند.
سپهری، بر خلاف بسیاری از شاعران همعصر خویش با بهرهگیری از فرم و خلق مفاهیم بکر و بدیع مخاطب را به بازاندیشی خوانده و ایده «جور دیگر بینی» را آموزش میدهد و بدین نگاه و نگر، رویکردی نو به مفاهیم سنتی و مدرن دارد و به تعبیر خود:
از علف موشک آیههای قدیمی، پنجره میبافد!
حجم سبز، تا نبض خیس صبح
سرودههای سپهری چنان آینهای تضادهای پنهان و آشکار جامعهی ایران معاصر را بازتاب داده و جدال میان سنت و امواج مدرنیته را نشان میدهد.
سپهری با زبان شاعرانه غنی شده از عرفان شرق، مدرنیته غرب و تجربههای معنوی فردی در آن زمان و سامانی که همه چیز و همه عرصهها – از فرهنگ و هنر گرفته و تا بازار و اقتصاد و سیاست و حتی روزمرگی و روز مرٌگیها همه و همه – به نوعی گرفتار چنگک و چنبره تئولوژی و ایدئولوژیهای مذهبی و غیر مذهبی هستند و جامعه بین دو راهیِ ماتریالیسم لذتگرا و ایدهآلیسم مینوگرا، در تموج است و هروله میکند، ایده سومی را بر کشیده و بر پرده میبرد و راهی دیگر فراسوی انسان میگذارد و آن، «معنویت گیتیگرا»ست!
و به بیان دیگر، سپهری در آن آشفتهبازار سیاسی/ ایدئولوژیک راهی به درون انسان گشوده و او را به آزادی اندیشه و آفرینش معنا فرا میخواند. و بدینگونه او از چارچوبهای معمول ادبیات فراتر رفته و میرود و در واقع سرودههایش به صحنه و عرصه گفتگو تبدیل میشود. گفتگوی بینامتنیِ میان پوپولیسم ایدئولوژیک و هویت متفرد انسان
سپهری در شاعرانههایش – همزمان – حرفی دو سویه دارد؛
- یک سو، نقد و چالش جامعه ایدئولوژیک و تودهوار
- و سویه دیگر، طرح و .. جامعه آزاد. جامعهای که در آن، انسان از قید و بند باورهای تقلیدی و تحمیلی رها شده و به جوهره ناب هستی، دست یافته و مییابد.
و بدین بیان شعر سپهر – در واقع – مشعل بازاندیشی، بیداری و آزادی است.
سهراب مخاطب خود را به رهایی از قید و بندها و نیز باورهای تقلیدی، تحمیلی و بیهوده و ناکارکردی فرامیخواند.
وی بر این ایده و اندیشه است که انسان شاید و باید تا با نگاه و نفسی تازه و تر، خود را از چارچوبهای بسته رها سازد و معنایی نو به زندگی بخشیده و تزریق کند. باری، سپهری، از جایگاهی فراتر از زمانهی خود، سخن میگوید و مخاطب را به کاوش و بینشی ژرفتر، فرا میخواند.

دیدگاهتان را بنویسید