سهراب، حرفی از جنس زمان/۳۴

درون‌مایه‌های عرفانی شعر سپهری/۲۸، عرفان طبیعت محور/۱۴ ( پی‌افزود/۴: طبیعت‌گرایی، رواقی‌گری ) اطلس اندیشه/ ف/۳( گزاره‌های معطوف به مولفه باید و نبایدها «حکمت عملی» زندگی در سلوک انسانی/ آموزه پانزدهم / قسمت اول )

آموزه/ ۱۵ ( ملال‌، پدیداری و گریز )

واژه «ملال»، در میراث مکتوب و در شاعرانه‌های سپهری تک بسامد است و فقط در این بند آمده است: « …./ بعد/ در زیر گرما/ مشتم از کاهش حجم انگور پر شد/ بعد/ بیماری آب در حوض‌های قدیمی/ فکرهای مرا تا ملالت کشانید/ بعدها / در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل‌ها رسید. » ( ما هیچ ما نگاه، چشمان یک عبور )

و گاهی – البته – با پاره‌ای واژه‌های همنشین ( چنان: کسالت، پژمردگی، خستگی، و …. )که – دست کم – وقتی در سیاق کلام قرار میگیرند، معنایی نزدیک به آن مفهوم را به همراه دارند، پشتیبانی و به نوعی تکرارپذیر میشود. به رغم آن، اما آنچه حضور « ملال » را در میراث و در شاعرانه‌های وی پر پیمانه‌تر کرده و پر رنگ نشان می‌دهد، گزاره‌هایی است که بار‌دار راهکارهای ملال_ گریزی است که به پیوست یاد‌آور خواهد شد.

۱- تعریف ملال/ ملال چیست؟

زندگی، برابر بازنمایی صفحه نمایشگر وجود ( عقل / قلب / دل و … ) بر پایه معیار « نیاز و استغناء » دو پارت و پاره دارد:

یکی؛ وضعیت « می‌خواهم و ندارم »
دیگری؛ وضعیت « دارم و نمی‌خواهم »

وضعیت اول « رنج » است
و وضعیت دوم « ملال »

این دو پارت – البته – وضعیت سومی را در نهاد خود دارد و آن وضعیت « می‌خواهم و دارم ». یعنی وضعیت « وصال » و این همان وضعیت « لذت » است. وضعیت « لذت » اما این تداوم ندارد و در « لحظه » است، زیرا وقتی تکرار می‌شود و در تونل زمان قرار گرفته و آدمی بدان « خو » میگیرد و بدل به عادت میگردد، در واقع زیر مجموعه پارت دوم قرار گرفته، تازگی و طراوت و نیز لذت را از دست داده و میدهد و به میزانی که چنین میشود، « ملال » ظهور و بروز پیدا می‌کند!

۲- آثار وضعی ملال

بر پایه تعریفی که در گفته آمد، ملال، رویه دیگر سکه « بی‌معنایی » است. حس و حال بی‌معنایی، در جریان زندگی ظهور و بروزی دارد و نشانه‌ها و یا رد پاهایی را از خود به یادگار گذارده و به تعبیر دیگر: آثار وضعی را در پی دارد. از جمله مهمترین آثار وضعی «ملال/ بی‌معنایی» :

  • تحمل نا‌پذیری زندگی
  • تحمل نا‌پذیری و وحشت از زمان
  • نا‌توانی در لذت_بری از داشته‌ها
  • واگرایی از داشته‌ها
  • پارادوکس تندی و کندی زمان

وقتی انسان دچار ملال می‌شود دارایی‌ها رنگ باخته و می‌بازند، چرا که تر و تازگی خود را از دست داده و می‌دهند و دیگر لذت بخش نیستند. این‌جاست که آدمی توان لذت بردن از دارایی و داشته‌های خود را از دست داده و نه تنها از آنها لذت نمی‌برد، که دل‌آزار هم میگردند.

مطالعات میدانی – افزون بر یافته‌های علمی – گواه کنند که نیازهای معنوی ( بویژه معنا‌یابی و خود‌شکوفایی ) – اگر – برآورده نشوند کیفیت زندگی را پایین آورده و سبب می‌شوند که – حتی، گاهی – اندیشمندی و یا دانشمند روان‌شناسی نیز به این دریافت برسد که زندگی، چیزی جز یک بیماری درمان نا‌پذیر نیست !!! چرا که توان لذت بردن از زندگی را از دست داده است!

۳- علل و عوامل ملال ( ملال بر‌آمده از چیست ):

تیره و تبار ملال به کجا می‌رسد؟ ملال از کجا بر‌آمده و سر می‌زند و دارای چه علل‌ و عوامل است؟ پرسشی است که بسته‌های گوناگونی از پاسخ بدان داده شده است. به رغم آن، اما برابر تعریفی که از ملال ارائه شد، – شاید – شماری از مهمترین آنها بدین شرح باشد:

۱- علل و عوامل تنانه، بیولوژیک و فیزیولوژیک ( که در این سری از یادداشتها به آن پرداخته نمیشود )

۲- علل و عوامل روانشناختی
۲/۱- تنوع طلبی و نو‌گرایی
۲/۲- تکرار و تسلسل
۲/۳- اشباع لذت / سیری نا‌پذیری

از جمله علل و عوامل ملالت، سیری ناپذیری است. انسان در جریان زندگی دچار یک چرخه تکرار پذیر میشود؛

تلاش میکند تا واجد چیزی شود، همینکه بدست آورد، بی‌درنگ دچار « زدگی » گشته و نسبت به آن بی علاقه و ملول میگردد و در نتیجه برای رهایی از ملال سراغ ارضای نیاز بعدی و دو باره و باز دو باره همان چرخه …

۴- انواع ملال ( طبقه‌بندی ملال )

طیف گسترده‌ای از حالات و وضعیتهای روحی – روانی ذیل ملال قرار گرفته و از این چشم‌انداز بایسته طبقه‌بندی‌اند:

الف: ملال عادی ( کسالت و خستگی، رنجوری، افسردگی و پژمردگی، بی‌حوصلگی و بی‌بودگی علاقه، سستی و تنبلی، و ….)

ب: ملال بنیادین ( ویژگی وجودی و ساختاری و در واقع تار و پود ذاتی آدم و از الیاف بافه ذاتی انسان است )

۵- درمان ملال

۵/۱- در‌آمد:

ملال در هر مرحله و نقطه‌ای از طیف که قرار داشته باشد، ناگزیر از درمان‌پذیری است. درمان نشود – با توجه به رویه دیگر آن یعنی درد بی‌معنایی، پوچی می‌آورد،

  • پوچی، تولید هیچی میکند،
  • هیچی سر از نیهیلیسم در می‌آورد،
  • و نیهیلیزم، به یکی از دوگانه می‌انجامد: الف/ انفعال و خود‌باختگی، ب/ انتحار و خود‌کشی

بنا بر این در مواجهه با ملال، یکی از سه رویکرد گریز ناپذیر است:

الف: انفعال و خود‌باختگی ( انتحار شخصیت )
ب: انتحار و خود کشی
ج: درمان مبنی بر ابتکار عمل معنا‌یابی :

راهکار سوم، یعنی: ابتکار عمل معنا‌یابی هم سه رویکرد دارد، بدین شرح:

۱/ج: اخذ و اقتباس معنا و هویت‌یابی جمعی( خودیابی در جمع = توده گرایی )
۲/ج: کشف معنا ( پذیرش معنای از پیش تعریف شده )
۳/ج: خلق معنا، شخصی سازی معنا و خود شکوفایی

به نظر میرسد، از میان سه رویکرد معنا‌یابی ( یعنی گزینه‌های: اخذ و اقتباس، کشف و خلق)، آنچه کار‌آمد، سودمند و …. است، گزینه سوم، یعنی خلق معنا‌ و آفرینندگی آن است

۵/۲- ملال‌گریزی:

راهبرد اصلی ملال‌گریزی، پرهیز و فاصله‌ گیری از خو‌ گیری به لذت است ( خو گیری به لذت، عادت آور است )

با توجه به تعریف ملال؛

  • پاد‌زهر ملال در لذت است،
  • لذت در لحظه است،
  • لحظه باید دمادم، افریده و نو شود، چه آنکه « نو » شدن، ذاتی « لحظه » است، چنانکه – مثلا – « روانی » ویژگی ذاتی « آب » است. لحظه، نو نشود، دیگر لحظه نیست، زمان پری و سپری شده است. به بیان دیگر:

الف: خاستگاه ملال، نا‌خرسندی از داشته‌هاست. یعنی نارضایتی از وضع موجود، حتی اگر نسبتا هم مطلوب باشد. یعنی: ملال آنجا چهره و جلوه میکند که؛ « داری و نمی‌خواهی »

ب: با چنان تعریفی از « ملال » پادزهر ملال « لذت » است. یعنی هماهنگی و همآغوشی « خواستن و داشتن »

ج: اما، ( با توجه به خاستگاه ملال ) لذت در لحظه است و ویژگی ذاتی لحظه در بی‌تکراری است

د: بنا بر این بایسته « ملال‌گریزی و لذت‌گرایی » لحظه آفرینی دمادم است. یعنی؛ در دم باید لحظه‌آفرینی کرد، بازتولید دمادم لحظه‌، نوزایی لحظه، خودآفرینی و دم زیستی، بازتولید دمادم لحظه لذت. به تعبیر سپهری: « …. بیایید از شوره زار خوب و بد برویم/ چون جویبار آیینه روان باشیم/ به درخت، درخت را پاسخ دهیم/ و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم/ هر لحظه رها سازیم/ برویم، برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم » ( سایبان آرامش ما، ماییم )

آرامش در نوسازی لحظه است، چنان و چندانکه حصبه‌گریزی در روانی آب است.

بدین‌گونه ملالت؛

  • سازنده خواهد بود اگر محرکی بر نو‌زایی و باز‌آفرینی لحظه شود و زندگی را از تکرار و خوگیری به هر چیز رهایی بخشد
  • و سوزنده خواهد بود اگر سامانه‌‌ای بر این سامان نشود.

۵/۳- از این روست که سپهری در « شفای ملال »:

الف: بر « آب‌پاشی درون و تازه‌سازی نگاه » تاکید و فرا میخواند. می‌گوید:

« من هر بار تازه خواهم شد و پیرامون خویش را تازه خواهم کرد. بگذار هر بامداد، آفتاب بر این دیوار آجری بتابد، تا ببینی روان من هر بار در شورِ تماشا چه می‌کند. دریغ که پلک‌ها در این پرتوِ سرمدی گشوده نمی‌شود. دل‌هایی هست که جوانه نمی‌زند. من این را دیر دریافتم. و سخت باورم شد. چه هنگام آیا روان‌ها بادبان خواهد گسترید. و قطره‌ها دریا خواهد شد. نپرسیم. و با خود بمانیم. و درون خویش را آب‌پاشی کنیم. و در آسمان خود بتابیم. و خویشتن را پهنا دهیم. »( هنوز در سفرم، ص ۱۰۱)

ب: و بر « شستشوی نگاه و جور دیگری بینی » سفارش میکند که:

« چشم‌ها را باید شست/ جور دیگر باید دید/ واژه‌ها را باید شست/ واژه باید خود باد/ واژه باید خود باران باشد/ چترها را باید بست/ زیر باران باید رفت/ …. » ( صدای پای آب )

ج: و بهترین چیز را « نگاه تر‌آلود عشق » می‌داند، می‌گوید:

« پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت/ بهترین چیز رسیدن به نگاهی است/ که از حادثه عشق تر است …» ( حجم سبر، شب تنهایی خوب)

چه آنکه در بینش فلسفی او « زیبایی زائیده عشق است » می‌گوید: « قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال » ( مسافر )

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *