تحلیل و تفسیر شعر نشانی

تصویر هنری و انتزاعی مربوط به شعر نشانی سهراب سپهری

✓ متن شعر

خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها
بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی..
خانه دوست کجاست


۱- شناسه و شناسنامه شعر:

در میان اشعار هشت کتاب، سه قطعه – بویژه – معطوف و متناظر به « سفر قهرمانی » است. دفتر پنجم و ششم، یعنی دو شعر « صدای پای آب و مسافر » و نیز شعر « نشانی » نهمین قطعه از دفتر هفتم. و در این میان شعر نشانی با توجه به حجم اندک آن – در واقع – از این منظر چکیده آن دو قطعه بزرگ است.
« نشانی » را، برخی، از بهترینهای شعر سپهری دانسته و کسانی هم از آن – با توجه به نوع تصویرگری و نمایش روح پژوهنده انسان – به عنوان شاهکار هنر شعر او یاد کرده‌اند.
شعر نشانی، شعری رمزآلود و رازناک‌ و سرشار از استعاره و اسطوره و به نوعی متناقض_نماست و از این رو همواره آبژه کنجکاوی و کند و کاو بوده و هست.

✓ موضوع شعر – چنانکه از عنوان آن بر می‌آید – نشانی است و در این راستا دو صدا به گوش می‌رسد. صدای پرسشگر که نشانی و آدرس می‌خواهد و صدای پاسخگو که از نشان و آدرس می‌گوید.
✓ نشانی روایت یک پرسش است. پرسش از خانه « دوست ». گاهواره این پرسش « فلق » است. پرسشگر « سوار » است، و پاسخگو، « رهگذر »
رهگذر – با ویژگی‌هایی که دارد، با انگشت اشاره « سپدار»ی را نشان داده و آدرس می‌دهد. آدرس هفت ایستگاه دارد:

۱- کوچه باغ
۲- درخت
۳- فواره جاوید اساطیر
۴- گل تنهایی
۵- صمیمیت سیال فضا
۶- کودک
۷- لانه نور
و سرانجام نیز پاسخ نهایی را حواله به کودک میدهد!


۲- نمادشناسی و معناشناسی نام و نشان‌ها ( قسمت اول ):

۱- دوست = خدا ، با توجه به بسامد خدا در شعر سپهری
۲- فلق= آژمان، زمان فرا‌زمان ، عهد الست
۳- سوار ( پرسشگر )= کسی که سلطان بر خود و در حرکت است، نماد انسان در تأمل که جویای فرا‌متن است
۴- مکث آسمان = پرسش از کائنات است، آسمان، نماد کائنات است که دانش‌وری ندارد و در پیشگاه دانش و دانشوران درمانده است. ( این بند شاید گوشه چشمی هم  به آیه ۷۲ سوره احزاب داشته باشد )
۵- رهگذر ( پاسخگو ) = کسی که بر لب عبور است.

✓ شاخه نور بر لب= استعاره دانایی پیشا‌مفهومی است،
✓ تاریکی شن= حرکت در مرز، سایه روشن خشکی و آب.

رهگذر مانند روهرو، همان سالک است، مرد طریقت که می‌تواند نشانی بدهد. اما به نظر می‌رسد که او خود به نحوی از گمشدگان راه بی‌سرانجام کنارهٔ دریا(رمز هستی) است چون بر شن‌ها گام می‌سپرد و شاید به همین دلیل است که خود نشانی را نمی‌داند اما به هر حال می‌تواند کمک کند و نشانی کودکی را که نشانی را می‌داند به سوار بدهد.

✓ شاخهٔ نور می‌تواند استعاره از کلام، سخن، ذکر باشد چون از ملایمات مشبّه، لب را در کلام آورده‌است. به هر حال چیزی است که اگر به آن بیاویزی به آسمان و لانهٔ نور می‌رسی.
به نظر می‌رسد که می‌خواهد بگوید رهگذر با کلام خود (پاسخ خود) تاریکی راه دشوار و پاگیر (شن‌ها) را برای سوار روشن کرد.

✓ بخشش شاخه نور به تاریکی شن‌ها، ممکن است گوشه چشمی‌ هم به اسطوره « پرومته » داشته باشد که چون خدایان آتش را از آدم دریغ کرده بودند، از زئوس – خدای خدایان – ربود و به انسان هدیه کرد.


۲- نام و نشان‌ها ( قسمت دوم ):

۶- نشانی ( مفاهیم و تعابیر به کار رفته در بندهای معطوف به نشانی ):

۶/۱- سپیدار= درخت، رمز جاودانگی
✓ توجه میکنید که شعر از زبان رهگذر آدرس را  به طبیعت ( ≠ و نه به کتاب ) می‌دهد
می‌گوید : گل را در زمین واقع یعنی طبیعت باید دید نه در کتاب. بخوانید:

« چقدر آدمها بیراهه می‌روند، از کنار گل بی‌اعتنا میگذرند، می‌روند تا شعر گل را در صفحه یک کتاب پیدا کنند و بخوانند، روبروی زندگی نمی‌ایستد تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمی‌نشیند، برای همین است که در شهرها شوری نیست. در نقاشی‌ها جوشش زندگی گم شده است. … » ( هنوز در سفرم، ص: ۸۹ )

چنین سیر و سلوکی – البته – در سراسر هشت کتاب در نمایش است. برای نمونه:

« … و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید، پوست شبنم تر نیست، یاخته‌ها بی بعدند و .. » ( صدای پای آب)

–  چنانکه تاکید متن وحیانی هم بر این است « اقرا باسم …» با توجه بر اینکه اسم همان مسمی است = واژه باد خود باد، خود باران باشد!

  • چه آنکه در نگاه سپهری، طبیعت آستانه ملکوت: « زیر بیدی بودیم./ برگی از شاخهٔ بالای سرم چیدم، گفتم:/ چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می‌خواهید؟ » ( حجم سبز، سوره تماشا)

۶/۲- کوچه باغ
✓ سبز‌تر از خواب خدا: استعاره آرامش روحی و روانی. رد پای آرامش روحی/ روانی را در جای جای شعر سپهری می‌توان به تماشا نشسنت.

  • ن.ک: « از روزن آن سوها بنگریم/ در به نوازشِ خطر بگشاییم/ خودْروی دلهره پرپر کنیم/ نیاویزیم/ نه به بندِ گریز/ نه به دامانِ پناه/ نشتابیم/ نه به سوی روشن نزدیک/ نه به سمت مبهم دور …» ( آوار آفتاب، سایبان آرامش ما ..) +
  • « من به سیبی خشنودم/ و به بوییدن یک بوته بابونه/ من به یک آینه یک بستگی پاک قناعت دارم. .. » ( صدای پای آب) +
  • « و نپرسیم کجاییم/ بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را/ و نپرسیم که فواره اقبال کجاست/ و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است/ و نپرسیم پدرهای پدرها/ چه نسیمی چه شبی داشته‌اند. » ( صدای پای آب)

۶/۳- آبی عشق:

  • آبی= نماد وحدت ازلی
  • عشق= کنش بی توقع
  • رنگ آبی= رنگ بی‌رنگی  ( ن.ک: شعر: خوابی در هیاهو )

۶/۴-  پشت بلوغ= بلوغ = سر بر آوردن در وادی استقلال و استغنا/ هوای خنک استغنا

۶/۵- گل تنهایی= خلوت/ بسامد خلوت و تنهایی. ( ن.ک شعر: تنها باد + شعر: پشت هیچستان )

۶/۶- فواره جاوید اساطیر. تعبیری از یک نفر آمد. ( ن.ک شعر: تا نبض خیس صبح )

۶/۷- صمیمیت سیال فضا= تعبیری از فنا = محو عاشق در معشوق. ( ن.ک: شعر بودهی +  نیایش )

۶/۸- کودک= تعبیری از حالت همفازی با هستی و گیتی/ استعاره از پاکی و ../ استعاره از درگاه معرفت و ملکوت. ( ن.ک شعر: پشت دریاها ) و نیز استعاره  از پیر و مرشد. ( ن.ک شعر: تا نبض خیس صبح )

  • کودک بر کاج= پلکان معراج/ کاج تامل، ( ن.ک شعر: چشمان یک عبور )

۶/۹- لانه نور = خورشید ( استعاره از امتناع دست‌یازی به مقصد + همیشه فاصله‌ای هست )، ( استعاره « لانه نور » می‌تواند چنان « زبان ایماژ » توصیفی از فرامتن کلیت شعر هم باشد که؛ چنانکه دست‌یازی به لانه نور = خورشید، ممتنع است، شناسایی خانه دوست هم ممتنع است، آنچه مهم است رفتن است و رفتن و رفتن و حضور در آستانه و درگاه!


۳- تحلیل محتوایی شعر

۳/۱- درآمد
در تحلیل معنایی هر متن، رویکرد انتخابی می‌تواند بر پایه یکی از دو روش باشد:
✓ یک روش، تحلیل به استناد داده‌ها و یا یافته‌های برون_ متنیِ حول محور ماتن و یا موضوع متن.
در این روش که –  همان روش – متعارف و مرسوم است، تحلیلگر کاری به ساختار متن نداشته و ندارد و به پشتوانه پیش‌فرض‌های معطوف به ماتن و موضوع عمل میکند. با چنین رویکرد و روشی، خروجی تحقیق و تحلیل، تابعی از متغیرهای پیش‌فرض خواهد است و به همین دلیل و به همین اندازه – عمدتا – دور از انصاف علمی و آزادی عقلی صورت میگیرد.

✓ روش دیگر، اما، روش « شکل_مبنا » و یا روش  مبتنی بر « رهیافت فرمالیستی » است.
بر پایه این رهیافت، برای فهم متن – به جای وام‌گیری از داده‌ها و یافته‌های برون متن – باید بر ساختار متن متمرکز شد و از رهگذر واکاوی و آنالیز صنایع ادبی و فنون هنری فرم ، متن را تحلیل و ترجمه و فهم کرد.
گزاف و گزاف – شاید – نباشد که گفته شود:

« هیچ عامل برون‌متنی‌ای نمی‌تواند یک متن را با قطعیت معنا کند. متد بهتر و به واقع نزدیکتر در معنا یابی، آن است که ساختار متن در کانون توجه قرار گیرد و بر روی آن تمرکز و به استناد ویژگیهای درونی آن تحلیل شود. »


۳/۲- شعر «نشانی» با مطلع پرسشیِ: « خانه دوست کجاست؟ » از دو بند تشکیل شده است که هر کدام در‌ بر‌دارنده صدایی است:
بند نخست، دارنده صدای «سوار» است که نشانی خانۀ دوست را می‌پرسد.
و بند دوم، صدای «رهگذر» که راه رسیدن به مقصد را می‌گوید.
نمای بیرونی شعر، تعارض بین نادانستگی و دانستگی، و نیز تباین بین اختصار و تطویل را نشان میدهد و سطحی از تنش و تپش را زیر پوست خود دارد. افزون بر آن – اما – متناقض‌نمای بزرگ در این شعر، « ابهام » در پاسخ است.
درست است که «رهگذر» پرسش «سوار» را پاسخ می‌گوید و نشانی خانۀ «دوست» را می‌دهد، اما این نشانی چندان هم  روشن نیست.
نا‌روشنی و ابهام پاسخ، ریشه و جلوه‌ها دارد و بخش بزرگی از این ابهام را در فرم باید دید. از جمله:

✓ آمیختگی بین واقع و فرا‌واقع. برای نمونه:
«سپیدار» و «کوچه‌باغ» واقعیت‌هایی متعین و  ملموس‌اند و تصویرپذیرند. و در پیوست با اینها  «سبز» بودنِ «خواب خدا» یا «آبی» بودن «پرهای صداقت» مفاهیمی تجریدی و تصویرناپذیرند.
و نیز نمونه‌های دیگری چنان ترکیب: «گل تنهایی» یا «فوارۀ اساطیری» یا «لانۀ نور»
در هریک از این ترکیب‌ها یک جزء کاملاً عینی/ واقع است و جزء دیگر کیفیتی کاملاً ذهنی/ فراواقع دارند.
این شبکه از تصاویر در  ساختار شعر، در واقع بار‌دار پیامی است و آن اینکه:
تلاش برای شناسایی امر فرا‌واقع (مثل حقیقت عشق، یا ذات خداوند) کاری جزاف و گزاف و تلاشی بیهوده است. به تعبیر دیگر: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما ..


۳/۳- از این رو «خانه دوست کجاست؟» پرسشی است که تا همیشه‌های هنوز جاری است و پاسخ پذیر نیست. چرا که:
« حقیقت » هرگز به تمامی آشکار نیست و‌ نمی‌شود و در واقع، استنی راز_گونه و پدیداری  دارد، و بنا بر این، نمی‌تواند در مالکیت ، تصاحب و به اسارت کسی در‌آید. آدمیان، هرگز مالک حقیقت نبوده و نیستند.
بر این پایه در پیوند با حقیقت و در مواجهه با آن « رسیدن » – هرگز – مطلوب نیست، چنانکه ممکن و مفید هم نیست.‌ بدین روی آنچه در مواجهه و در پیوند با حقیقت مطلوب است و ممکن و مفید، خواستن،  ورزیدن و دویدن است.

بر پایه تحلیلی از ابن عربی ( فتوحات، ج/۲، ص/ ۳۳۷):
« عشق »، به مثابه محرک و انگیزه‌ در حقیقت جویی و حقیقت ورزی، متعلق موجود ندارد و متعلق آن همیشه معدوم است. او می‌گوید: این اشتباه و غلط است كه موجود را معشوق بدانیم، بلكه موجود را همیشه به عنوان مظهری از معشوق حقیقی باید دانست تا آنجا که گاهی خیالی از موجود به عنوان معشوق یا جلوه آن خودنمایی میکند، چنان حضور « لیلی » در خیال « مجنون » و چنین بود و هم، چنین است که « لیلیِ » مجنون با لیلی در نگاه دیگران متفاوت و متکثر است.


۳/۴- به این ترتیب، شعر نشانی – با توجه به فراز و فرودش – بیش و پیش از هر چیز، معطوف به فضای آستانگی است، چه آنکه؛
جوش و خروش انسان به انگیزه « رویت و وصال » معشوق – با توجه به نظریه « مثالی بودن معشوق » باز‌خوردی جز « خودکاوی، خوداکتشافی و شیرین‌_نمایی » و یگانگی با هستی ندارد. آدمی در هوای رویت است و وصال، اما ساختار هستی به گونه‌ای است که به تعبیر سپهری: همیشه فاصله‌ای هست
و این یعنی آنچه مهم است عشق‌ورزی است. آنچه اهمیت دارد، خودِ این تلاش است، نه رسیدن به مقصد. تباین و تنش بین نور و تاریکی عاملی است که ساختار این شعر را منسجم کرده و به اجزاء آن وحدتی انداموار بخشیده است.

آی.ای. ریچاردز در کتاب اصول نقد ادبی بین شعر کهتر گو شعر ارزشمند این‌گونه تمایز می‌گذارد که شعرهای کهتر احساساتی از قبیل اندوه و شعف را به نحوی منتظم و در گستره‌ای محدود بیان می‌کنند، اما شعرهای ارزشمند مجموعۀ متنوع‌تری از عناصر متباین را در خود ملحوظ می‌کنند. به زعم او، «بارزترین جنبۀ شعرهای ارزشمند، ناهمگونی چشمگیر سائق‌های تمایزناپذیر است. لیکن باید افزود که این سائق‌ها صرفاً ناهمگون نیستند، بلکه متضادند. ارزش شعر سپهری در همین ناهمگونی نهفته است. تاریکی و نور، یا به عبارتی ابهام و یقین، در «نشانی» در تضادی دائمی و حل ناشدنی‌اند. این حقیقت متناقض‌نمایانه را که هیچ نشانی‌ای نمی‌تواند با پرتوافشانی بر مسیر ما را به مقصد برساند و نهایتاً باید به سرشت درونی خود بازگردیم، می‌توان همسو با این باورِ بنیانی فرمالیست‌ها دانست که هیچ عامل برون‌متنی‌ای نمی‌تواند معنای یک متن را با قطعیت معین کند. برای یافتن آن معنا باید به ساختار درونی آن متن بازگشت و آن را تحلیل کرد.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *