برچسب: فلسفه

  • عاشورا، جام هنرهای زیبای اخلاق

    عاشورا، جام هنرهای زیبای اخلاق

    صورت ویرایش شده ارائه نشست چهارشنبه سوم تیرماه ۱۴۰۵ (= شب عاشورا) با عنوان:


    ۱

    هستی در وجه و وضعیت صورت و بی‌صورتی / واقع و فراواقع تعریف و تعبیر می‌شود. به تعبیر مولانا: « صورت از بی‌صورتی آمد برون »

    امر فراوقع وقتی تنزل پیدا میکند و به جهان واقع فرو می‌آید و در مدار دنیای کثرت و کثافت واقع میشود، ساختار به خود گرفته و صورت‌بندی میشود. چنان نور / رنگ بی‌رنگی که در برخورد به قطره‌های بلوری باران، رنگین کمان میشود. ما در جهان تجربه رنگین‌کمان میبینیم، منتهی پس پشت این تجربه و رنگین کمان، تجرد است و رنگ و بی‌رنگی. « جهان طوفان رنگ است و دل همان مشتاق بی‌رنگی/ بیدل». به بیان فلسفی امام علی: « و بمتضادته بین الاشیاء عرف این لا ضد له »

    ۲

    عاشورا در وجه الهی خود، امر بی‌صورت است و چنان جریان آب رام و آرام و بی‌صدا‌‌ست، اما در وجه زمینی، ناگذیر از اینکه صورت‌پذیر است و ساختارمند و صدا‌دار، چنان آبشار که فرایند مواجه آب با صخره و ریزش از بلندی است.

    مولانا در میراث خود، در مثنوی و کلیات شمس – دست کم در یک داستان و یک غزل – عاشورا را از این منظر دیده است.

    در مثنوی و در خلال داستانی می‌گوید:

    پس عزا بر خود کنید اى خفتگان
    ز انکه بد مرگى است این خواب گران

    …..

    روح سلطانى ز زندانى بجست
    جامه چه دْرانیم و چون خاییم دست

    چون که ایشان خسرو دین بوده‌اند
    وقت شادى شد چو بشکستند بند

    سوى شادُروان دولت تاختند
    کنده و زنجیر را انداختند

    روز ملک است و گش و شاهنشهى
    گر تو یک ذره از ایشان آگهى

    و هم افق با چنین نگاهی – بنا به آنچه در کلیات شمس آمده است – در قالب غزلی سروده است:

    کجایید ای شهیدان خدایی
    بلاجویان دشت کربلایی

    کجایید ای سبکروحان عاشق
    کجایید ای شهان آسمانی

    کجایید ای ز جان و جا رهیده
    کجایید ای در زندان شکسته

    کجایید ای در مخزن گشاده
    در آن بحرید کاین عالم کف او است

    کف دریاست صورتهای عالم
    دلم کف کرد کاین نقش سخن شد

    برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
    پرندهتر ز مرغان هوایی

    بدانسته فلک را درگشایی
    کسی مر عقل را گوید کجایی

    بداده وامداران را رهایی
    کجایید ای نوای بینوایی

    زمانی بیش دارید آشنایی
    ز کف بگذر اگر اهل صفایی

    بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
    که اصل اصل اصل هر ضیایی

    ۳

    این نگاه و نگر درست است. اما همه درست، این نیست.

    عاشورا در وجه و وضعیت زمینی و از آنجا که نسبتی با زندگی پیدا میکند، ناگزیر از اینکه ساختارمند است و صورت‌پذیر و از هندسه‌ای برخوردار است.

    عاشورا در این وجه، به مثابه‌ منشوری است که گونه‌گون دیده شده و میشود تا از کدام زاویه بر آن پرتو افکنده و صورت‌بندی شود.

    ۴

    و البته در این ساختار و صورت‌بندی، برای مصون‌سازی عاشورا از تاراج و حراج‌های سیاسی_ ایدئولوژیک و پاسداشت این سرمایه انسانی، بایسته آن است که در یک مواجه متدیک و روشمند و از طریق خوانش علمی، به فهم ایده مرکزی – در حد توان – رسید.

    ۵

    بدین منظور، یعنی در راستای فهم ایده مرکزی، عاشورا را – شاید به مثابه یک رویداد هندسی – بتوان در سه بخش و … دید و نگریست.

    باری، عاشور را در سه بخش می‌توان دید و نگریست:

    الف: سوژه = روند و فرایند واقعه

    ✓ الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین‌ اثنتین، بین الذلة و السلة، هیهات منا الذله

    ✓ … یابی الله و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت و …

    ✓ این لا اری‌الموت الا السعاده و لا‌الحیوة مع‌الظالمین الا برما

    به موجب این متون؛ عاشورا از دل یک « امتناع » سر زده و بر‌آمده است و آن «عزت‌خواهی و ذلت‌گریزی» است. یعنی سوژه عاشورا؛

    «عزت‌خواهی و ذلت‌گری بر پایه امتناع از بیعت تحمیلی و اجباری» است.

    ✓ خاستگاه این امتناع :

    • اصل حیات انسانی
    • اصل هویت فردی
    • و اصل کرامت اخلاقی ( جلوه‌های کرامت انسانی: حق عصیان و نافرمانی مدنی + حق حضور و مشارکت در تعیین سرنوشت+ حق آزادی)

    ✓ آورده این امتناع :

    • عزت‌مندی و ذلت گریزی

    ب: فرم/ صورت و قالب

    ✓ انی لم‌اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. ارید ان امر بالمعروف و انهی عن‌المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی …

    عاشورا در فرم؛

    • خروج دفاعی با هدف اصلاح ( با رعایت تمامیت اخلاق )
    • حماسه عزت‌_محور
    • حماسه اخلاق است. حماسه بی خشونت= هیچ چیز امام را از شهادت پذیری باز‌نداشت + هیچ چیز امام را به شرارت علیه رقیب تحریک نکرد
    • و در این راستا دو خط قرمز دارد:
      • ذلت‌گریزی تا شهادت پذیری +
      • عزت گرایی شرارت‌پرهیز

    رجز امام:

    الموت خیر من رکوب العار ( شهادت پذیری )
    و العار خیر من دخول النار ( شرارت گریزی )

    مصرع دوم پیشینه‌ای دارد و از عمق تاریخ ادبیات عرب می‌آید و یک بار هم در کلام امام علی آمده است. امام علی در خطبه قاصعه ( خطبه ایراد شده در شهر کوفه پس از غائله نهروان ) و در مقام نقد پندار و رفتار جامعه هدف:

    « تقولون: النار و لا‌العار! کانکم تریدون ان … = می‌گویید: آتش، آری و ننگ هرگز! گویا بر آنید تا – زیر پوشش این شعار – اسلام را وارونه و از درون تهی کنید و از چهره بر زمین کوبید، چندان که پرده حرمتش دریده و رشته پیمانش گسسته شود …»

    به این ترتیب – گویا – امام ( حسین در آن رجز ) از یک دو قطبی اخلاقی سخن میگوید:

    • قطب یکم: سویه ذلت‌گریزی تا شهادت پذیری
    • قطب دوم: سویه ذلت‌گریزی منهای شرارت باری

    یعنی:

    • در دو راهیِ مرگ و ذلت، مرگ آری و ذلت هرگز!
    • اما در دو راهیِ ننگ و آتش، ننگ آری و شرارت هرگز!

    # قرینه‌های شرارت‌پرهیزی

    طیف یکم: خروج اضطراری

    • از مدینه
    • از مکه
    • به سمت کربلا
    • تن دادن به جنگ و شهادت

    طیف دوم: دیپلماسی جنگ‌پرهیز امام و تلاش برای مذاکره و گفتگو ( در دهه منتهی به عاشورا فارغ از سیره و سلوک امام در عصر امام حسن و نیز در دهه همعصر با امارت معاویه)

    • پنج بار پیشنهاد انصراف و بازگشت ( از روز برخورد با حر تا روز عاشورا)
    • + یکبار پیشنهاد فردی از یاران مبنی بر بازگشت
    • دو بار اقدام برای برگشت
    • سه یا چهار جلسه مذاکره با این سعد برای پیشگیری از جنگ ( رک: حقیقت عاشورا، محمد اسفندیاری/ ص: ۱۱۰ تا ۱۵۶)

    طیف سوم: پروای آغاز جنگ

    • ما کنت لابداهم بالقتال
    • صبح عاشورا در واکنش به پیشنهاد هدف قرار دادن شمر: لاترمه، فانی اکره ان ابداهم بالقتال
    • در واکنش به پیشنهاد زبیر برای حمله به سپاه هزار نفری حر در ورودی محرم: صداقت یا زهیر، و لکن ما کنت لابداهم بالقتال …

    ج: پیام

    سطح اول؛ نجات: لیستنقذ‌الناس من الجهاله و حیرة الضلاله

    سطح دوم؛ اقامه عدل

    ( خطابه منی: … شما به ننگ چیرگی اصحاب اقتدار و تغلب تن دادید … و تماشاگرانه، ناچیزشدگان را در دام و کام قدرت متغلب رها کرده و روا دانسته‌اید که آنان را زورمدارانه به بندگی گیرند و یا اسیر لقمه نانی کنند و به بردگی کشند = فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم، فمن بین مستعبد مقهور و مستضعف علی معیشته مغلوب ..

    نامه حبیب و سلیمان صرد خزاعی

    ایشان به امام نامه نوشتند و خواستار آمدن وی از حجاز به عراق ( کوفه) شدند، در آن نامه از سیطره متکاثران بر مردم و بلعیدن اموال مستضعفان درد گزاری فراوان کرده و آن را می‌نکوهند…

    این دو بزرگمرد مجاهد، از جمله در نامه خود – خطاب به امام حسین(ع) چنین می‌نویسند:

    ” …وجعل مال الله دوله بین جبابرتها و أغنیائها…یزید؛ مال خدا ( اموال عمومی) را در اختیار سرمایه داران جبار و توانگران… قرار داده است”

    بحار ج 44،ص333

    در زیارتنامه امام صادق خطاب به امام حسین – برابر روایت کامل الزیارات – و اشهد انک … قد امرت بالعدل و القسط و دعوت الیهما ..

    سطح سوم؛ اثاره عقل

    اقامه عدل – اما – پیش‌نیازی دارد و آن: اثاره عقل = نوسازی شخصیت و بر‌پایی عدالت به شرط شکوفایی و بادبانی عقل امکان پذیر است. … ارجعوا الی انفسکم / عقولکم …

    سطح چهارم؛ گفتگو و عقلانیت ارتباطی

    اثاره عقل هم پیش نیازی دارد و آن گفتگو و عقلانیت ارتباطی است. در این رابطه درنگ در دو برش از ادبیات عاشورا:

    برش/۱

    متنِ آخرین نامه ی امام حسین ع به مردم کوفه:

    ” …از طرف حسین بن على به گروه مؤمنین و مسلمین. اما بعد؛ هانى و سعید آخرین فرستادگان شما نزد من آمدند و نامه‏هاى شما را آوردند و ….

    من برادر، پسر عم و شخصى که از اهل بیت و مورد وثوق من است یعنى مسلم بن عقیل را بسوى شما می فرستم.

    اگر مسلم براى من بنویسد که نظرات بزرگان‌قوم و صاحبان فضل و اندیشه شما مانند آراء عموم است همان طور که فرستادگان شما آمدند و نامه‏ هاى شما را قرائت نمودم من با خواست خدا به زودى به سوى شما می آーム …..”

    “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام إِلَى الْمَلَإِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَانِئاً وَ سَعِیداً قَدَّمَا عَلَیَّ بِکُتُبِکُمْ وَ کَانَا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَیَّ مِنْ رُسُلِکُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِی اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ وَ مَقَالَهُ جُلِّکُمْ أَنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنَا إِمَامٌ فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنَا بِکَ عَلَى الْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَا بَاعِثٌ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ فَإِنْ کَتَبَ إِلَیَّ بِأَنَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجَى وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَدَّمَتْ بِهِ رُسُلُکُمْ وَ قَرَأْتُ فِی کُتُبِکُمْ فَإِنِّی أَقْدَمُ إِلَیْکُمْ وَشِیکاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ ….وَ السَّلَامُ

    برابر این پاسخنامه صریح باید گفته شود: هسته اصلی دموکراسی”مشارکتِ متفکرانه همگانیِ مردم” است.

    متنِ نامه امام حسین به مردم‌کوفه به خوبی گواه بر لزوم همدلی وصفِ”متفکرانه”در کنار ویژگیِ”همگانی” است.

    امام می‌گوید: اگر ” مَلَئِکُمْ وَذَوی الفَضْلِ وَ الْحِجی مِنْکُمْ “(=بزرگان قوم و صاحبان عقل و خرد و اندیشه)بر موضوعی مربوط به اجتماع،حکمرانی و مدیریت عمومی‌ِجامعه به نقطه اشتراکی برسند و آن را مطالبه کنند ،حجت حتی بر امام‌معصوم نیز تمام میشود .

    مفهوم‌ِ مخالفِ جمله ی شرطیه “فاِن کَتَبَ” نشان می دهد صرفِ آرایِ همگانی ،بدون پشتوانه ای از خرد و تعقل و اندیشه اعتباری ندارد و همان “پوپولیسم” است که نه مبتنی بر “یک نفر =یک رای”که بر “یک دلار =یک رای”استوار است.

    برش/۲

    خطبه روز عاشورا

    ….. لَاتَعْجَلُوا حَتَّی أَعِظَکمْ بِمَا یحِقُّ لَکمْ عَلَی وَ حَتَّی أُعْذِرَ إِلَیکمْ فَإِنْ أَعْطَیتُمُونِی النَّصَفَ کنْتُمْ بِذَلِک أَسْعَدََ إِنْ لَمْ تُعْطُونِی النَّصَفَ مِنْ أَنْفُسِکمْ « فَأَجْمِعُوا رَأْیکمْ ثُمَّ لا یکنْ أَمْرُکمْ عَلَیکمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی وَ لاتُنْظِرُونِ » ( یونس ، ۷۱ ) «إِنَّ وَلِی اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکتابَ وَ هُوَ یتَوَلَّی الصَّالِحِینَ» (اعراف، 196)

    و در ادامه :

    فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَی أَنْفُسِکمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یصْلُحُ لَکمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاک حُرْمَتِی

    پی‌افزود در پیوند با سطح چهارم از هدف

    « عقلانیت ارتباطی » بر گرفته از نظریه فیلسوف آلمانی «یورگن هابرماس» است که؛ عقلانیت را در پیوند با ارتباطات انسانی توضیح میدهد.

    طبق نظر هابرماس ارتباط از طریق زبان، مستلزم مطرح کردن صداقت است، که وضع آن را به هنگام اختلاف نظر، فقط از طریق گفتگو می توان حل کرد. هابرماس، بر این ایده و انگاره است که اهل یک زبان، بستر و فضایی را که چنین گفتگویی در آن به خروجی «عقلانیت» می‌رسد، می‌شناسند

    عقلانیت ارتباطی بر این نکته دلالت دارد که انسان این توانایی را دارد که در فرایندی از شرایط، با هدف دستیابی به وفاق، به احتجاج بپردازد.

    ۶

    ایده مرکزی و نقطه کانونی عاشورا

    آزاد_سازی انسان است

    اقدام امام مبنی بر امتناع از بیعت به نام گریز از ذلت، گواه و گویای آن است که؛

    آنچه در راستای ملت سازی – چه در سطح انفرادی و چه در سطح اجتماعی – در کانون توجه‌شان بوده، این است که:

    • آزادی عقل و اندیشه و استقلال رای و نظر، مقاوم هویت انسان و آن نیز ستون سقف معنویت است. زیرا آنجا که آدمی – حتی به نام تقدیر الهی – تحقیر و نفی و انکار میشود و – مثلا – به دلیل اسارت آز و نیاز دچار شخصیت_ سوختگی، خویشتن‌گریزی و بی هویتی میگردد، خدا هم پرستش نمیشود.

    و این نکته – در واقع – گوهر و جوهر حکمتهایی از این دست است که؛ پرستشگری در آزادگی دانسته و می‌داند ( اشاره به روایت دسته‌بندی عبادتگران )

    و بسیار روشن است که سپهر جامعه‌ای این چنین آلوده و آغشته به ویروس سالگی و خویشتن_گریزی را نوعی لائیزم و بی‌دینی فرا بگیرد و پوشش دهد. و این سر تعارض نمایی واقعیت‌های تاریخی در قصه غم‌انگیز کربلا که بر زبان فرزدق شاعر روایت شده است.

    ۷

    به این ترتیب

    هژمونی حماسه انسان‌محور تراژدی عاشورا، گفتمان صلح است

    ۸

    نکته اخلاقی:

    عاشورا؛

    نمایشگاه انتخاب در بستر از اضطرار است.

    انتخابِ «نجات شرارت پرهیز تا مرز شهادت پذیری»