برچسب: انسان شناسی

  • هویت و شخصیت: تمایز بنیادین و نسبت آن با سلامت نفس و کنش اخلاقی

    چکیده:
    این مقاله به بررسی تمایز مفهومی میان “هویت” (فطرت، خودِ حقیقی) و “شخصیت” (خودِ اکتسابی) و نسبت حیاتی میان این دو در شکل‌گیری سلامت نفس و کنش‌های اخلاقی انسان می‌پردازد. با تکیه بر مباحث مطرح شده توسط دکتر اسلامی، استدلال می‌شود که ریشه بسیاری از مشکلات اخلاقی و رنج‌های روانی، در عدم تفکیک این دو مفهوم و تلاش برای یکی انگاشتن شخصیت اکتسابی با هویت ذاتی نهفته است. در مقابل، همسویی و بناء شخصیت بر پایه هویت فطری، شرط لازم برای رسیدن به صلح درونی، یکپارچگی وجودی و کنش اخلاقی اصیل است.

    مقدمه:
    انسان در مسیر زندگی، همواره با پرسش “من کیستم؟” روبروست. پاسخ به این پرسش، غالباً در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و منجر به خلط مفاهیمی بنیادین چون هویت و شخصیت می‌شود. درک نادرست از این مفاهیم و نسبت میان آن‌ها، می‌تواند به سردرگمی، تضاد درونی و ناهنجاری‌های رفتاری و اخلاقی منجر شود. بحث حاضر می‌کوشد تا با الهام از یک گفتگوی فلسفی-عرفانی، به تبیین این دو مفهوم کلیدی و اهمیت حیاتی ارتباط صحیح میان آن‌ها بپردازد.

    ۱. تعریف مفاهیم: هویت (فطرت) در برابر شخصیت

    • هویت / فطرت / خودِ حقیقی: این مفهوم به ساحت وجودی، ذاتی و بنیادین انسان اشاره دارد. این همان “گوهر وجودی” است که به انسان “داده شده” (انتسابی) و نه “کسب شده” (اکتسابی). این هویت، ریشه در ساختار بنیادین هستی دارد، چه از منظر الهیاتی (امری خدادادی) و چه از منظر وجودی (امری ذاتی در بطن هستی). این ساحت، منبع استعدادها، گرایش‌های اصیل و قوانین حاکم بر وجود انسان است. این همان “خودِ” اصیلی است که پیش از هرگونه ساخت‌وساز اجتماعی یا فردی وجود دارد.
    • شخصیت : این مفهوم به لایه‌های اکتسابی وجود انسان اشاره دارد که در طول زندگی و تحت تأثیر عوامل محیطی (جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، خانواده)، تجربیات فردی و مهم‌تر از همه، “اراده و انتخاب” خود فرد شکل می‌گیرد. شخصیت شامل باورها، نگرش‌ها، الگوهای رفتاری، نقش‌های اجتماعی و تعریفی است که فرد از خود در نسبت با جهان پیرامون ارائه می‌دهد. شخصیت امری “ساختنی” و “اکتسابی” است.

    ۲. نسبت میان هویت و شخصیت: بنیاد و بنا

    رابطه حیاتی میان هویت و شخصیت را می‌توان با تمثیل “بنیاد و بنا” روشن ساخت. هویت یا فطرت، همانند “فونداسیون” یک ساختمان است؛ امری زیربنایی، پایدار و تعیین‌کننده. شخصیت، همانند “ساختمانی” است که بر روی این فونداسیون بنا می‌شود. سلامت، استحکام و اصالت بنا (شخصیت)، در گروی توجه به اصول و ظرفیت‌های بنیاد (هویت/فطرت) و ساخت‌وساز بر مبنای آن است.
    انسان از این اختیار برخوردار است که شخصیت خود را بر پایه فونداسیون فطری‌اش بنا کند یا آن را نادیده گرفته و سازه‌ای نامتناسب و بیگانه با آن بسازد.

    ۳. پیامدهای همسویی شخصیت با هویت (فطرت): صلح و سلامت

    هنگامی که انسان آگاهانه می‌کوشد تا شخصیت خود را در هماهنگی با هویت ذاتی و فطری‌اش شکل دهد، نتایج زیر حاصل می‌شود:

    • صلح درونی و یکپارچگی (تک‌قطبی): تضاد میان خواسته‌های اصیل فطری و الگوهای شخصیتی از میان می‌رود. فرد به نوعی وحدت درونی، آرامش و “سلامت” نفس دست می‌یابد. دیگر جنگی میان “آنچه هست” و “آنچه باید باشد” در درون او وجود ندارد.
    • کنش اخلاقی اصیل: رفتارها و انتخاب‌های فرد از سرچشمه‌ای زلال و واحد (فطرت) نشأت می‌گیرد. عدالت‌خواهی، مهربانی، پاسداری از قوانین هستی و گرایش به تعالی، به صورت طبیعی در کنش‌های او نمود می‌یابد.
    • رابطه مسالمت‌آمیز با دیگران: فردی که با خود در صلح است (با خود رفیق است)، توانایی برقراری رابطه سالم و مسالمت‌آمیز با دیگران را نیز خواهد داشت، حتی با کسانی که با او متفاوت یا مخالفند (مانند مثال هابیل و امام علی). او دیگران را نیز در راستای تعالی و کمال‌شان می‌خواهد، نه صرفاً برای تأمین منافع شخصیت ساخته‌شده‌ی خود. “از کوزه همان برون تراود که در اوست”.

    ۴. پیامدهای ناهمسویی شخصیت با هویت (فطرت): تضاد و از خودبیگانگی

    زمانی که شخصیت بدون توجه به بنیاد فطری و یا حتی در تضاد با آن ساخته می‌شود، پیامدهای مخربی به بار می‌آورد:

    • تضاد درونی و دوگانگی (دوقطبی): فرد دچار کشمکش دائمی میان ندای فطرت (که به سوی تعالی می‌خواند) و ساختار شخصیتی نامنطبق (که ممکن است به سوی پستی یا منافع کاذب گرایش داشته باشد) می‌شود. این همان “از خود بیگانگی” است.
    • رقابت و دشمنی با خود: فرد به طور ناخودآگاه با بخش اصیل وجود خود در جنگ است. این نبرد درونی، منشأ اضطراب، ناآرامی و رنج‌های روانی عمیق می‌شود.
    • کنش اخلاقی مخرب: رفتار فرد، بازتاب‌دهنده این تضاد درونی است. ممکن است به سمت خشونت، حسادت، خودخواهی و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران سوق داده شود، چرا که با اصیل‌ترین بخش وجود خود و قوانین آن بیگانه است.
    • رابطه خصمانه با دیگران: فردی که با خود در جنگ است، نمی‌تواند با جهان بیرون و دیگران در صلح باشد. او دیگران را ابزاری برای شخصیت خود می‌بیند یا آن‌ها را رقیب و تهدیدی برای سازه متزلزل شخصیتی‌اش تلقی می‌کند (مانند مثال قابیل و خوارج). نقل قول “من شما را برای خدا می‌خواهم و شما مرا برای خودتان می‌خواهید”1، به خوبی این تفاوت نگاه را نشان می‌دهد.

    ۵. نقش اراده و انتخاب:
    نکته کلیدی این است که همسویی یا ناهمسویی شخصیت با فطرت، امری جبری نیست، بلکه محصول “انتخاب” و “اراده” انسان است. انسان می‌تواند آگاهانه مسیر بازگشت به فطرت و بنای شخصیتی سالم بر آن اساس را برگزیند یا در مسیر بیگانگی از خود پیش رود.

    نتیجه‌گیری:
    تمایز میان هویت ذاتی (فطرت) و شخصیت اکتسابی، یکی از بنیادین‌ترین مفاهیم در خودشناسی و اخلاق است. سلامت روان، صلح درونی و کنش اخلاقی اصیل، در گرو شناخت این هویت بنیادین و تلاش آگاهانه برای ساختن شخصیتی همسو و هماهنگ با آن است. نادیده گرفتن فطرت و بنای شخصیتی بیگانه با آن، ریشه بسیاری از تضادهای درونی، رنج‌های روانی و ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی است. بنابراین، بازشناسی “خودِ حقیقی” و تلاش برای تجلی آن در “شخصیت”، مسیری حیاتی برای رسیدن به کمال فردی و اجتماعی محسوب می‌شود.

    1. نهج البلاغه، نامه ی امام علی (ع) به خوارج ↩︎